{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عینک آفتابی رو چشمم بود...

عینک آفتابی رو چشمم بود...
حواسم پرت شد به ساپورت دختره. با صورت رفتم تو بغلش.
بیچاره تا اومد سر و صدا کنه گفتم :ببخشید نابینام :-)
بیچاره بغض کرد دستمو گرفت از خیابون ردم کرد
دیدگاه ها (۹)

هیچ کسی ارزش اشکهای تو را ندارد داود-ج

هنوزم مثل قبلا هاستمن همونم هنوز که هیشگی توی تنهائی نبوده پ...

زنده باش ، زندگی کن !روزمره گی عین مُردنه ...حتی اگه شب و دی...

خلبان هواپیما توسط میکروفن به مسافرین خوش امد میگفت..ناگهان ...

shede and shineپارت 7ویو یوری چشامو باز کردم ...... همه چی ی...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part26رفتم تو سوار آسانسور شدمدرو باز کردم و ...

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

آرمی ازش خواست و اون بهش داد :)💜هنوزم باورم نمیشه این اتفاق ...

پارت۳

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 125・⁠]⁠ᕗبا خنده و به زور خود...

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط