آرمی ازش خواست و اون بهش داد :)
آرمی ازش خواست و اون بهش داد :)
💜هنوزم باورم نمیشه این اتفاق واقعاً افتاده باشه، به یه شکل باورنکردنی، توی شب اول کنسرت عینک آفتابی جونگکوک به دستم رسید
💜قبل از شروع کنسرت یه بنر درست کرده بودم و ازش خواسته بودم اگه میشه عینکشو بهم قرض بده، اصلاً فکر نمیکردم حتی اونو ببینه ولی دید
اول بنری بالا گرفتم که روش نوشته بود:
«عینک آفتابیتو به من قرض میدی»
جونگکوک دید و لبخند زد
بعد بنر رو برگردوندم و طرف دیگهشو نشون دادم که روش نوشته بود:
«قول میدم به جای گوشی، تموم مدت فقط به خودت نگاه کنم»
به من نگاه کرد و بازم خندید
بعد دوباره به بنر نگاه کرد
بعد دوباره به من
واقعاً میشد دید که انگار توی ذهنش داره فکر میکنه و تصمیم میگیره چه کار کنه
بعد دستش رو بالا برد، عینکش رو برداشت و شروع کرد به تمیز کردنش
همون لحظه حس کردم میخواد اونو برام پرت کنه و دقیقاً همین کارو کرد
من نتونستم عینکو بگیرم ولی یکی از مأموران امنیتی که خیلی مهربان بود اونو از پشت نرده برداشت و به دستم رسوند
💜هنوزم باورم نمیشه این اتفاق واقعاً افتاده باشه، به یه شکل باورنکردنی، توی شب اول کنسرت عینک آفتابی جونگکوک به دستم رسید
💜قبل از شروع کنسرت یه بنر درست کرده بودم و ازش خواسته بودم اگه میشه عینکشو بهم قرض بده، اصلاً فکر نمیکردم حتی اونو ببینه ولی دید
اول بنری بالا گرفتم که روش نوشته بود:
«عینک آفتابیتو به من قرض میدی»
جونگکوک دید و لبخند زد
بعد بنر رو برگردوندم و طرف دیگهشو نشون دادم که روش نوشته بود:
«قول میدم به جای گوشی، تموم مدت فقط به خودت نگاه کنم»
به من نگاه کرد و بازم خندید
بعد دوباره به بنر نگاه کرد
بعد دوباره به من
واقعاً میشد دید که انگار توی ذهنش داره فکر میکنه و تصمیم میگیره چه کار کنه
بعد دستش رو بالا برد، عینکش رو برداشت و شروع کرد به تمیز کردنش
همون لحظه حس کردم میخواد اونو برام پرت کنه و دقیقاً همین کارو کرد
من نتونستم عینکو بگیرم ولی یکی از مأموران امنیتی که خیلی مهربان بود اونو از پشت نرده برداشت و به دستم رسوند
- ۶۶
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط