{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

LIKE THE DAY THAT I MET HIM

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~

~هماننده روزی که او را ملاقات کردم~

Part ۱۰


*۶:۳۰ صبح روز بعد*

-(ارام چشمش را باز کرد و انها را مالید)
ای دستم- ...
(نگاهی به بازویش انداخت و بعد به صندلی راننده نگاه کردُ متوجه نبود جونگ کوک شد)
کجاس پس...
کل شب تو ماشین خوابیده بودم...
(دستش را به سمت موهایش بردُ دستی به انها کشید)


+(در ماشین را باز کرد و پاکت غذا را روی پاهای ات انداخت)
چه عجب بیدار شدی،فک کردم قصدشو نداری...

-(به جونگ کوک خیره شد و بعد سرش را برگرداند)
گشنم نیس-


+(به ات نگاهی انداخت) نخور-...
(دستش را برد تا پاکت را بردارد)


-(پاکت را از دستش گرفت) دستتو بکش-...


+(به ات خیره ماندُ بعد از چند ثانیه سرش را برگرداند)


-(در حال خوردن غذایش بود که بدون نگاه به جونگ کوک، گفت) تو ام فارت معلوم نیس- یا میخوای از شرم خلاص شی یا بهم غذا میدی...هرچند، من اصلا ازت نمیترسم...


+(نگاهی به ساعتش کرد)
اخه فعلا زوده، تاثیرش نیم ساعت دیگس-


-(به جونگ کوک خیره شد و دهانش همانطور که پر بود، از حرکت ایستاد)


+(سرش را به سمت دیگر چرخاندُ خنده ی کوتاهی کرد)
اصلا نمیترسی...


-(پوکر به او خیره شد) نمکدون...


+میگم احیانا قصد رفتن نداری؟


-(همانطور که پاکت هارا جمع میکرد، گفت)
چرا، اتفاقا بلیط هواپیمارم رزرو کردم.


+(لبخندش محو شد ولی به رویش نیاورد)
منظورم این نبود-...


-(به او خیره شد) عاها-...میشه به دوستت زنگ بزنی بپرسی خونمو ول کردن یا نه؟


+قا***تل اصلیرو پیدا کردن دیشب...از اونجاییم که ق***تل یجای دیگه اتفاق افتاده، با خونه ی تو دیگه کاری ندارن.


-(چشمانش برق زد)
جدی میگی!؟...خیلی خوبه!...خوب دیگه من میرم. بابت غذا ام ممنون-...(در ماشین را باز کرد که خارج شود)


+(دست ات را گرفت) میگم-


-(ات به او خیره ماند)


+(چند ثانیه بعد سریع دستش را ول کرد)
میخوای برگردی ایران؟


-(کمی به دورو برش خیره شد و بعد دوباره نگاهش را به جونگ کوک داد)
چطور؟


+همینطوری...(سرش را برگرداند)


-(ناگهان خنده ی بلندی بیرون داد)


+(به او خیره شد) چته


-(همچنان که میخندید گفت)
من مگه اصلا کسیو تو ایران دارم بخوام برگردم پیشش؟


+(سرش را برگرداند) خوبه.


-نکنه میترسی کسی میخوای بک***شیش از دستت فرار کنه !؟


+اگه قرار بود بک***شمت،...
(*البته اگه این جونگ کوک بی عرضه میتونست...با خودش فکر کرد)
زود تر از اینا از شرت خلاص میشدم ات.


-(سرش را کمی خم کرد)
زنده موندن چه فایده؟...منی که شبا به لطف تو خواب ندارم.


+(به ات خیره شد)
واس چی...نکنه خواب میبینی اومدم بالاسرت، پشت درِ خونتم؟


-(با چشمان گشاد شده به جونگ کوک خیره شد)
تو از کجا میدونی!؟


+بایدم از من بترسی.


-(به سمت دیگر نگاه کرد)
بیخیال...خدافظ.
(حالت صورتش گرفته بود)


+(چند ثانیه به او خیره شد که در حال رفتن بود،و بعد رویش را برگرداند؛ حالت چهره اش غیر قابل خواندن بود.)




"شاید همه چیز انجور که به نظر می اید نباشد؛ یا شاید هم م انقدر خوش شانس نباشیم..."


لذت ببرین♡♤
پارت بعدی شاید برگاتون بریزه...
دیدگاه ها (۱۷)

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

عالیه اکانتم بن شد😑😑

سلام دوستانبه دلیل اینکه گزارش کردن و پیجم بسته شده، و احتما...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط