{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت تو که دنیا تو را نیازرده ست

حکایت تو که دنیا تو را نیازرده ست
دلی گرفته در آیینه های افسرده است

حکایت من در مشت روزگار دچار
پرنده ای ست که پیش از رها شدن مرده ست

یکی پرنده یکی دل ! دو سرنوشت جدا
که هر یکی به غم دیگری گره خورده ست

به باغ رفتم و دیدم ان شقایق سرخ
که پیش پای تو روییده بود پژمرده ست

خلاصه ی همه ی رنج های ما این است
پرنده ای که دل اورده بود دل برده است
دیدگاه ها (۱۱)

عشق تعریف کردنی نیستخودش باید بیاد وقتی ام میاد خدا میدونه ک...

این ساعت، این هوا،‌ این فصلِ زیبا، نیازی نیست دلیلی برایِ غص...

شب قراریست بین من ودلتنگیهای تو به عشقت مینویسم به یادت می ...

اگر حتی یک درصد احتمال می دهید که نمانید ...برای هم خاطره نس...

چه آسانبه مردم گفتمکه دیگر میانِ ما راهی نمانده است،که هر کد...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

AR-Lp 36

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط