{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی جهان ساکت شد

«وقتی جهان ساکت شد...»

تو نزدیک در می‌ری.
نفست توی گلوت گیر کرده، یانگ-می دستشو محکم گذاشته روی شونه‌ت و آروم می‌گه:
"مطمئنی؟"
تو فقط سرتو تکون می‌دی.

یه نیم‌نگاه از سوراخ کوچیکی توی در می‌ندازی…
دو نفرن.
یه دختر و یه پسر.
لرزون، زخمی، ولی هنوز انسان به نظر میان.

تو بلند می‌گی:
"آروم باشید! فقط دستاتونو نشون بدید! هر دوتاتونو... از دور!"

اونا با ترس، دست‌هاشونو بالا می‌برن.
زخمی هستن، ولی نه گازگرفته.
فقط خسته و خونی.

تو در رو نیمه باز می‌کنی، نه زیاد.
اون دختر با صدای خش‌دار می‌گه:
"ما فقط یه جا برای چند ساعت می‌خوایم... خواهش می‌کنم، دیگه طاقت دویدن ندارم."

تو به یانگ-می نگاه می‌کنی.
اون سرشو پایین انداخته، ولی بعد از چند ثانیه فقط با یه کلمه آروم می‌گه:
"تصمیم با توئه..."

و تو، آه عمیقی می‌کشی…
در رو کامل باز نمی‌کنی.
ولی یه بطری آب پرت می‌کنی بیرون، با یه پارچه و مقداری غذا.

می‌گی:
"فعلاً همینو داشته باشین. باید مطمئن شم زامبی نیستین. اگه تا غروب حالتون تغییر نکرد، میارمتون تو."

دختر اشک تو چشماش جمع می‌شه.
پسر فقط یه نگاه پر از قدرشناسی بهت می‌ندازه و می‌گه:
"تو هنوز انسان موندی... ممنون."

در رو می‌بندی.
می‌چسبی به دیوار.
یانگ-می میاد کنارت، تکیه می‌ده بهت.
و یه چیزی زمزمه می‌کنه که دلتو خالی می‌کنه:
"می‌دونی... از همون روز اول می‌دونستم که خاصی."


ادامه دارد...•
دیدگاه ها (۰)

«وقتی جهان ساکت شد...»غروب فرا می‌رسه:هوا یه حال عجیب داره. ...

«وقتی جهان ساکت شد...»تو آروم بلند می‌شی. هیچ صدایی نمی‌دی.ی...

«وقتی جهان ساکت شد...»خورشید بعد از روزها بالاخره یکم گرما پ...

«وقتی جهان ساکت شد...»اون لبخند می‌زنه. همون لبخندی که همیشه...

خواهر جنی بودن چجوریه ؟

فیلم Interstellar رو دیدین ؟یه جایش هست که پدر دختره که تو ز...

نظرم عوض شد !!!اگرررر چنین غلطی کردن !!!بعلاوه Netanyahu , ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط