{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این روز ها مچ خودم را در امیدواری بیمارگونه گرفتم و امید

این روز ها مچ خودم را در امیدواری بیمارگونه گرفتم و امید چه واژه مزخرفیست برای کسی که به مو رسیده و پاره شده، من مچ خودم را در میان امیدواری ای گرفتم که گور خودش را با دست های خودش می‌کند، چون آخرین امیدش بین سرمای آسمان و خشونت زمین مرد. من مچ خود را در اشک ریختن هایی گرفتم که گمان می‌کردم همه چیز از خرابی ها جوانه می‌زند اما جوانه هایم همگی زیر چکمه های پولادین لگد مال شدند، من و قلبم و قلبم هایمان لگد مال شدند. من مچ خود را میان" گاهی نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود گرفتم . همان هنگام که در کنج عزلت خودم از دنیای خودم قطع بودم. من قطع شده بودم از ریشه و از ساقه و نمی‌دانم؟
اما می‌دانستم قطع کردن چه ساده رخ می‌دهد وقتی نهالی باشی که فقط می‌خواهی آسمان به رویت باز شود و باران دست هاست را بگیرد.
من می‌دانستم چه ساده رخ ندادن یعنی چه.
و تو می‌دانستی این یعنی چه. و آنها؟ آنها می‌خواستند بدانند یا این ها که می‌دانستند؟
تو و ما می‌دانستیم رخ دادن می‌تواند مزه تلخ زهرمار بدهد همانطور که غرغره کردن واقعیت مزه خون می‌دهد و خون تلخ است. همانند ساده بودن رخداد ها و سادگی من در میان مرگ امید و عزاداری برای لبخند های زنده به گور شده. سادگی زیبای من زیر فرسنگ ها خاک.
محی


پ.ن: بعد دوسال .
دیدگاه ها (۹)

You hear that?- Mehrdad Pirshahbaz - Scream It Out (Ft Mohsen Mirnia and Aura)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ودوم: دخمه---او آمد.وسط راهرو. وسط بوسه...

تک‌پارتییی جدید از جیهوپییی؟؟دانشگاه همیشه بوی کاغذهای کهنه ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²دردی در قلبم هست که مرا نمی‌کُشد، اما اصلاً شب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط