my little mochipart
my little mochi:part11
جیمین ویو:
دیدم اون آلفا عوضی بلند شد و سریع آماده شد. اما من که لباس نداشتم.
جیمین:هوی عوضی. اسمت چیه و من هیچی لباس ندارم چیکار کنم!؟
یونگی:اسمم یونگی و بیا این لباس رو ببپوش.
یه تیشرت و شلوارک گشاد و بلند بهم داد منم سریع پوشیدم و رفتیم سمت ماشین.
جیمین: میشه بهم بگی چی شده!؟
یونگی:پدر کوک وقتی تهیونگ رسوندتش خونه کلی کوک رو کتک زده و بیهوش شده. تهیونگ بردتش بیمارستان و ما الان داریم میریم اونجا.
خشکم زد انگار رو آب سرد ریختن.از چشمم قطر های اشک میومد و روی گونه هام از هم سبقت میگرفتن.
جیمین:دروغ میگی عوضی. کوک چیزیش نیست.همش دروغه(گریه وحشتناک)
یونگی ویو:
وقتی دیدم داره گریه میکنه سرعتم رو زیاد کردم.
(پرش زمانی به بیمارستان)
رسیدیم و جیمین با عجله رفت داخل.
تهیونگ جلوی اتاق عمل نشست بود روی زمین و زانو هاش رو بغل کرده بود هق هق میکرد.
یونگی:ته(نگران) حالت خوبه!؟جونگ کوک چطوره!؟
......^_^......
شرایط:
کامنت:۱۵
لایک:۲۰
جیمین ویو:
دیدم اون آلفا عوضی بلند شد و سریع آماده شد. اما من که لباس نداشتم.
جیمین:هوی عوضی. اسمت چیه و من هیچی لباس ندارم چیکار کنم!؟
یونگی:اسمم یونگی و بیا این لباس رو ببپوش.
یه تیشرت و شلوارک گشاد و بلند بهم داد منم سریع پوشیدم و رفتیم سمت ماشین.
جیمین: میشه بهم بگی چی شده!؟
یونگی:پدر کوک وقتی تهیونگ رسوندتش خونه کلی کوک رو کتک زده و بیهوش شده. تهیونگ بردتش بیمارستان و ما الان داریم میریم اونجا.
خشکم زد انگار رو آب سرد ریختن.از چشمم قطر های اشک میومد و روی گونه هام از هم سبقت میگرفتن.
جیمین:دروغ میگی عوضی. کوک چیزیش نیست.همش دروغه(گریه وحشتناک)
یونگی ویو:
وقتی دیدم داره گریه میکنه سرعتم رو زیاد کردم.
(پرش زمانی به بیمارستان)
رسیدیم و جیمین با عجله رفت داخل.
تهیونگ جلوی اتاق عمل نشست بود روی زمین و زانو هاش رو بغل کرده بود هق هق میکرد.
یونگی:ته(نگران) حالت خوبه!؟جونگ کوک چطوره!؟
......^_^......
شرایط:
کامنت:۱۵
لایک:۲۰
- ۸۴۱
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط