{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماه و باروت پارت سوم:

ماه و باروت پارت سوم:

نور قرمز چراغ‌های اسکله، یکی‌یکی توی مه خاموش می‌شد.
صدای قدم‌های افراد مافیا کم‌کم محو شد، تا فقط دوتا نفس بمونه — یکی خسته، یکی خندان.

**دازای (با همون لبخند موزی):**
«همیشه همین‌طوریه، نه؟ تا ما دور هم جمع می‌شیم، یکی باید بمیره.»

**چویا:**
«یا حداقل اعصاب یکی.»

دازای خندید.
«پس من قهرمانم!»

چویا نگاهش کرد، لبخند نزد.
چشماش برق افتاد، برق خشم؟ شاید.
ولی دازای فهمید اون برق... همونیه که همیشه قبل از انفجار می‌دید.

**چویا:**
«بی‌خیال شوخی شو، دازای. اونایی که به ما حمله کردن یه هدف خاص داشتن. چرا؟ چرا حالا؟»

دازای لحظه‌ای سکوت کرد.
از جیب کت خیسش یه تکه کاغذ بیرون کشید، تا کرد، بهش داد.
اسم یه قربانی روش بود — قربانی چهارم.
ولی زیر اسم یه جمله با جوهر قرمز نوشته شده بود:
> *"دوتا روح، یه مرگ — سوکوکو برمی‌گرده."*

چویا زیر لب زمزمه کرد:
«سوکوکو... این اسمو فقط مافیا می‌دونستن. یعنی یه نفر از داخل...؟»
**دازای:**
«یا کسی که خیلی خوب خاطره‌هامونو بلد بوده.»
صدای خنده‌ی کوتاهش لرز داشت — نه از ترس، از چیزی بین دلتنگی و درد.

لحظه‌ای بعد، چراغ‌های پلیس از دور ظاهر شد.
دازای سریع برگشت، خم شد سمت چویا.
**دازای (زمزمه):**
«بهشون اعتماد نکن. هنوز معلوم نیست آژانس داره از کِی تحت نظر قرار گرفته.»

چویا بین نفس‌نفس گفت:
«پس چی‌کار می‌کنیم، نابغه‌ی خودکشی؟»

**دازای (با لبخند کج):**
«کاری که همیشه بلدیم... بریم جهنم، ولی با سبک خاص خودمون.»

چویا لبخند محوی زد.
دستش رو توی موهاش کشید، همانطور که قطرات بارون از کناره‌ی صورتش می‌چکیدند.
**چویا:**
«می‌دونی دازای، تا وقتی کنار توام، هیچ جهنمی مطمئن نیست کی قراره کیو بسوزونه.»

یک قدم برداشت، درست تا مقابل دازای ایستاد، طوری که فقط باد بین‌شون نفس می‌کشید.
**چویا (پچ‌پچ):**
«ولی اگه دوباره منو فریب بدی...»
**دازای (آروم، با لبخند):**
«اون‌وقت می‌ذاری خودم انتخاب کنم چطور بمیرم؟»

چویا چشم‌هاشو بالا چرخوند.
«اره، با یه مشت مستقیم وسط دندونهات!»

و اون لحظه، صدای هلی‌کوپترها از بالای سرشون پیچید.
نور سفید برشون افتاد.
تو نگاه هر دو جرقه‌ای بود که انگار می‌گفت: *بازی تازه شروع شده.*

---

✨ پایان پارت سوم.
دیدگاه ها (۰)

ماه و باروت پارت چهارم :ساختمان متروکه، حالا تبدیل به پناهگا...

#سوکوکو #دازای #چویا #سگ_های_ولگرد_بانگو #انیمه #Chuuya #Daz...

#سوکوکو #دازای #چویا #سگ_های_ولگرد_بانگو #انیمه #Chuuya #Daz...

بریم برای پارت دوم:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط