{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نکند شعر شوی از لب دفتر به در آیی

نکند شعر شوی از لب دفتر به در آیی
نکند قصه شوی آخر این شب به سر آیی
نکند گریه کنی یک شب دیگر و نفهمم
وقت حراج دلم شد،به صف، آخر نفر آیی
می زند طعنه به من این شب تاریک دوباره
نکند روز شود شب بشود باز نیایی
بد به حال خودم و این دل تنگم جگرم سوخت
کاش میشد که بفهمم تو همین لحظه کجایی
بی تو بدجور دلم غرق تمنای تو گشته
وای بدجور به یادت دل من گشته هوایی
کاش فرصت به تو و بر من و این ساعت بی تاب
بدهد عقربه و صبر کند تا تو بیایی
کاش اینبار تو را در شب و در خواب نبینم
بخدا خسته ام از دست تو و خواب و جدایی...
دیدگاه ها (۳)

شنبه شد باده انگور سفارش دادمغزلی با دف و تنبور سفارش دادمتا...

من باغ زمستان زده دارم تو نداریمن خرمن طوفان زده دارم تو ندا...

کاش هرگز دلتان مثل دلم خون نشودکاش لیلای دگر عاشق مجنون نشود...

امشب غزل بر موج دریا می نویسمدریای عشقم را همینجا می نویسمام...

خواب دیدم به کنارت لب ایوانم منباز هم غرق خیالات فراوانم منه...

تودرون قلب من فرمان روایی دگر مثلت نیست غیر آغوش تو هرجا برو...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط