{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


کسی که از تو خدا آفرید، من بودم
بجز تو هیچ‌کسی را ندید، من بودم

تو بادبادک ِ آزاد در قباله‌ی باد
و کودکی که پِی‌ات می‌دوید، من بودم

کسی که بیشتر از خویش، دوستت می‌داشت
و طعنه از خود ِ تو می‌شنید، من بودم

تو مثل پنجره‌ای روو به آسمان بودی
دری که باز به در می‌رسید، من بودم

کسی که باغ ِ دلش را به پات می‌فرسود
و انتظار ِ تو را می‌کشید، من بودم

تو بودی و صف ِ انبوه ِ دوستدارانت
رقیب ِ از همه جا نا امید، من بودم

تمام شد غزل و باز هم نفهمیدی
که آنچه روی ورق می‌چکید، من بودم...

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

ما بدان قامت و بالا، نگرانیم هنوزوز غمت خون دل از دیده روانی...

ز دریچه های چشمم نظری به ماه داریچه بلند بختی ای دل که به دو...

در نگاهت رنگ آرامش نمایان می شود آه می ترسم که دارد باز طوفا...

ای ز زلفت حلقه‌ای بر پای دلگر درین حلقه نباشد وای دلهر که را...

تکپارتی تئو : از خواب بلند شدی و به زنجیر هایی که به پات بست...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۳۶دو روز گذشت.تهیونگ برای یک جلس...

پارت نوزدهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)بالاخره نورهای کمپ بین د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط