{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه‌ای پشت لبخند

سایه‌ای پشت لبخند

پارت : ۶

فضای دانشگاه بعد از مرگ مین‌جائه، دیگر شبیه گذشته نبود.
صدای خنده‌ها جای خودش را به سکوت داده بود.
دانشجوها دسته‌دسته درباره قاتل زنجیره‌ای حرف می‌زدند.
ترس، آرام‌آرام در تمام راهروهای دانشگاه جریان پیدا کرده بود.

سوا از کنار نیمکت خالی مین‌جائه عبور کرد.
برای لحظه‌ای ایستاد و به صندلی خالی او خیره شد.
هنوز باورش نمی‌شد کسی که دیروز با او صحبت کرده بود،
امروز دیگر بین آن‌ها نیست.

تهیونگ آرام کنار سوا ایستاد.
بدون اینکه چیزی بگوید، بطری آب را به طرفش گرفت.
سوا لبخند کم‌رنگی زد و تشکر کرد.
حضور تهیونگ تنها چیزی بود که کمی آرامش به او می‌داد.

چند دقیقه بعد، کارآگاه پرونده وارد کلاس شد.
او از همه خواست اگر رفتار مشکوکی دیده‌اند، بدون ترس گزارش دهند.
تمام کلاس در سکوت فرو رفت.
هیچ‌کس چیزی برای گفتن نداشت.

کارآگاه قبل از رفتن، نگاه کوتاهی به تهیونگ انداخت.
چهره آرام و رفتار طبیعی او هیچ نشانی از اضطراب نداشت.
اما همین آرامش بیش از حد،
توجه کارآگاه را برای چند ثانیه جلب کرد.

بعد از تمام شدن کلاس‌ها، سوا و تهیونگ به حیاط دانشگاه رفتند.
سوا با صدایی آرام گفت:
«دلم می‌خواد هرچه زودتر این قاتل رو بگیرن...»
تهیونگ لبخند محوی زد و پاسخ داد:
«بالاخره هر رازی یه روز فاش می‌شه.»

سوا با تعجب به او نگاه کرد.
نمی‌دانست چرا از شنیدن این جمله،
احساس عجیبی پیدا کرده است.
اما خیلی زود آن حس را نادیده گرفت.

همان شب، کارآگاه دوباره پرونده قربانی‌ها را بررسی می‌کرد.
ناگهان متوجه شد نام چند نفر از قربانیان،
در فهرست دانشجویان و کارکنان همان دانشگاه دیده می‌شود.
این اولین سرنخ مهم پرونده بود.

او همان لحظه دستور داد تمام دوربین‌های اطراف دانشگاه،
از چند هفته گذشته دوباره بررسی شوند.
بدون اینکه بداند،
پاسخ تمام سؤال‌هایش در همان تصاویر پنهان شده است.

در همان زمان، تهیونگ از پنجره اتاقش به باران خیره شده بود.
روی میز، پرونده‌ای از عکس‌های سوا قرار داشت.
او یکی از عکس‌ها را برداشت و زیر لب گفت:
«نباید اجازه بدم هیچ اتفاقی برایت بیفته... حتی اگر مجبور باشم همه‌چیز رو از بین ببرم.»

❝ اما همان لحظه، تلفن کارآگاه زنگ خورد؛ مأمور بررسی دوربین‌ها با صدایی مضطرب گفت: «فکر کنم... یه چیز مهم پیدا کردیم.» ❞
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۲)

شات کنیم همو؟ ۲۴ ساعت می مونه. امار؟ +۱۰۰ ( بالای صد تا )

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۷ صبح روز بعد، خبر عجیبی در دانشگاه...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۵ صبح روز بعد، خبر ناپدید شدن مین‌ج...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۴ باران بی‌وقفه روی شیشه‌های دانشگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط