WISH MEET YOU
WISH MEET YOU
PART 2
( ادمین. ا/ت تمام لباس ها رو شست و برگشت خونه ون میترسید به اتاق یوجانگ بره اما همین که فهمید خونه نیست خیالش راحت شد و لباس ها رو گذاشت تو اتاقش و برگشت و کل حیاط و شست و جارو کرد و در اخر یه گوشه تو حیاط نشست
هانا. ا/تتت....
ا/ت. بله خانم
هانا. زود باش بیا اشپز خونه باید شام درست کنی..... فسنجون درست کن امشب مهمون داریم زیاد درست کن
ا/ت. چشم ومدم ( ا/ت چند ساعت تو آشپزخونه بود و یه فسنجون خوشمزه درست کرد که محال بود کسی بتونه ازش بگذره و وقتی کارش تموم شد مهمون ها رسیدند مهمون خواهر هانا.... لونا بود با دختراش ا/ت مثل یه خدمتکار ازشون پذیرایی کرد..
هانا. ا/ت
ا/ت. بله خانم
هانا. سفره رو بچین بعدم برو از پذیرایی بیرون هر ما از پذیرایی ومدیم بیرون بیا سفره رو جمع کن
ا/ت. چشم...
( ادمین. ا/ت شروع به چیدن سفره کرد بدون اینکه بتونه یه ذره از غذایی که خودش درست کرده رو بخوره و در همین حین که سفره رو میچیند به حرف های یوجانگ گوش میکرد که میگفت.....
یوجانگ. مامان... یه نامه از طرف بابا ومده
هانا. واقعا... خوب چی گفته؟... حتما دوباره میخاد بیاد اره؟
یوجانگ. دقیقا فردا میاد ولی گفته این دفعه کم تر از موقعه های دیگه میمونه و زود میره ومدنش در حد یه سرزدن کوتاهه
هانا. خوب بهتر.... حالا بیا بشین شام بخوریم بفرمایین شماهم عزیزم..... توام برو بیرون
لونا. واییی مرسی عزیزم چقدر زحمت کشیدی به به...
ا/ت. چشم.. ( رفت بیرون
هانا. نوش جونت عزیزم....
لونا. میگم خواهر تو نمیخای یه فکری واسه این دختر مادر مرده بکنی؟ شوهرش بده بره دیگه
هانا. هعیی خواهر والا من خیلی خواستم ولی این سوچان هعی میگه. نه... هنوز بچه س. نمیدونم فلانه بهمانه... اگر من از خدامه این دختره بره که دیگه نبیبنمش
لونا. خوب حالا که فردا میاد مفصل باهاش حرف بزن اگر هم قبول دار نشد فدای سرت وقتی رفت خودت آستین بالا بزن تازه اگر خواستی من یه کیس خوب و مناسب سراغ دارم که بابتش پول خوبی هم میده
هانا. واقعا اینکه عالیه... مرسی خواهر.. چه قبول بکنه چه قبول نکته حتما ون کیس تو بهم معرفی کن حالا بگو ببینم کی هیست این بدبخت که قرار این دختر رو بگیره؟
لونا. یکی از بزرگ های روستاست 56 سالشه پیر مرد خوبیه
هانا. من دیگه به خوب و بد بودنش که کاری ندارم... فقط این دختره بره که دیگه چشمم بهش نخوره....
( بعد از شام ا/ت سفره رو جمع کرد و مشغول شستن ظرف ها بود که یهو صدای داد و فریاد های یون سو بلند شد که داشت به ا/ت بد و بیرا میگفت که این باعث شد یوجانگ بیاد اشپز خونه و موهای ا/ت رو بکشه و ببره تو حیاط و بندازتش رو زمین...
ا/ت. ایییییی ولمم کن اخه مگه من چیکار کردم که اینطوری میکنین؟ ( گریه
یوجانگ. چیکار کردی؟ چه روی داری دختره هرزه ( کمر بندش رو باز کرد و پشت سر هم محکم می کوبید به کمر ا/ت
ا/ت. ایییییی ترو خدا نزن اخه مگه چیکار کردم ( گریه
یوجانگ. دزدی میکنی اره؟ ونم از خواهر من؟ ( محکم تر کمربندش رو به بدن ا/ت میکوبید
ا/ت. اییییییی...... من چیزی ندزدیم باور کنین..... ( گریه
یوجانگ. ببند دهنتو مفت خوره هرزه ( داد
(ادمین. یوجانگ ا/ت رو تا جایی که ا/ت از درد بیحال شد زدش و بعد پرتش کرد تو انبار کاه و درش رو هم قفل کرد ا/ت از شدت درد بیهوش شد......
ادامه دارد......
PART 2
( ادمین. ا/ت تمام لباس ها رو شست و برگشت خونه ون میترسید به اتاق یوجانگ بره اما همین که فهمید خونه نیست خیالش راحت شد و لباس ها رو گذاشت تو اتاقش و برگشت و کل حیاط و شست و جارو کرد و در اخر یه گوشه تو حیاط نشست
هانا. ا/تتت....
ا/ت. بله خانم
هانا. زود باش بیا اشپز خونه باید شام درست کنی..... فسنجون درست کن امشب مهمون داریم زیاد درست کن
ا/ت. چشم ومدم ( ا/ت چند ساعت تو آشپزخونه بود و یه فسنجون خوشمزه درست کرد که محال بود کسی بتونه ازش بگذره و وقتی کارش تموم شد مهمون ها رسیدند مهمون خواهر هانا.... لونا بود با دختراش ا/ت مثل یه خدمتکار ازشون پذیرایی کرد..
هانا. ا/ت
ا/ت. بله خانم
هانا. سفره رو بچین بعدم برو از پذیرایی بیرون هر ما از پذیرایی ومدیم بیرون بیا سفره رو جمع کن
ا/ت. چشم...
( ادمین. ا/ت شروع به چیدن سفره کرد بدون اینکه بتونه یه ذره از غذایی که خودش درست کرده رو بخوره و در همین حین که سفره رو میچیند به حرف های یوجانگ گوش میکرد که میگفت.....
یوجانگ. مامان... یه نامه از طرف بابا ومده
هانا. واقعا... خوب چی گفته؟... حتما دوباره میخاد بیاد اره؟
یوجانگ. دقیقا فردا میاد ولی گفته این دفعه کم تر از موقعه های دیگه میمونه و زود میره ومدنش در حد یه سرزدن کوتاهه
هانا. خوب بهتر.... حالا بیا بشین شام بخوریم بفرمایین شماهم عزیزم..... توام برو بیرون
لونا. واییی مرسی عزیزم چقدر زحمت کشیدی به به...
ا/ت. چشم.. ( رفت بیرون
هانا. نوش جونت عزیزم....
لونا. میگم خواهر تو نمیخای یه فکری واسه این دختر مادر مرده بکنی؟ شوهرش بده بره دیگه
هانا. هعیی خواهر والا من خیلی خواستم ولی این سوچان هعی میگه. نه... هنوز بچه س. نمیدونم فلانه بهمانه... اگر من از خدامه این دختره بره که دیگه نبیبنمش
لونا. خوب حالا که فردا میاد مفصل باهاش حرف بزن اگر هم قبول دار نشد فدای سرت وقتی رفت خودت آستین بالا بزن تازه اگر خواستی من یه کیس خوب و مناسب سراغ دارم که بابتش پول خوبی هم میده
هانا. واقعا اینکه عالیه... مرسی خواهر.. چه قبول بکنه چه قبول نکته حتما ون کیس تو بهم معرفی کن حالا بگو ببینم کی هیست این بدبخت که قرار این دختر رو بگیره؟
لونا. یکی از بزرگ های روستاست 56 سالشه پیر مرد خوبیه
هانا. من دیگه به خوب و بد بودنش که کاری ندارم... فقط این دختره بره که دیگه چشمم بهش نخوره....
( بعد از شام ا/ت سفره رو جمع کرد و مشغول شستن ظرف ها بود که یهو صدای داد و فریاد های یون سو بلند شد که داشت به ا/ت بد و بیرا میگفت که این باعث شد یوجانگ بیاد اشپز خونه و موهای ا/ت رو بکشه و ببره تو حیاط و بندازتش رو زمین...
ا/ت. ایییییی ولمم کن اخه مگه من چیکار کردم که اینطوری میکنین؟ ( گریه
یوجانگ. چیکار کردی؟ چه روی داری دختره هرزه ( کمر بندش رو باز کرد و پشت سر هم محکم می کوبید به کمر ا/ت
ا/ت. ایییییی ترو خدا نزن اخه مگه چیکار کردم ( گریه
یوجانگ. دزدی میکنی اره؟ ونم از خواهر من؟ ( محکم تر کمربندش رو به بدن ا/ت میکوبید
ا/ت. اییییییی...... من چیزی ندزدیم باور کنین..... ( گریه
یوجانگ. ببند دهنتو مفت خوره هرزه ( داد
(ادمین. یوجانگ ا/ت رو تا جایی که ا/ت از درد بیحال شد زدش و بعد پرتش کرد تو انبار کاه و درش رو هم قفل کرد ا/ت از شدت درد بیهوش شد......
ادامه دارد......
- ۱۷.۵k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط