{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند شاتی درخواستی

چند شاتی درخواستی
پارت 3






( ادمین. ونا بازم درباره کار و قرارداد هاشون باهم حرف زدن و در آخر یه شام دوستانه خوردن و به عمارت خودشون برگشتن)

گیهان. ا/ت ؟
ا/ت. بله پدرجان؟
گیهان. تو تهیونگ رو میشناختی؟ رفتارهاتون خیلی عجیب بود انگار باهم لجین
ا/ت. اممم... خوب اره میشناسمش امروز تو دانشگاه باهم آشنا شدیم و ون همکلاسیمه و در مورد لج بودن خوب... امم..... ولش کن پدر چیز مهمی نیست
گیهان. مطمنی؟ اگه چیزی بهت گفته بگو تا پدرش رو دربیارم
ا/ت. نهه نیازی نیست پدر جان..... بعدم ما الان شریکیم مجبوریم باهم خوب باشیم
گیهان. اهوم راست میگی.... اگه مشکلی بینتون پیش ومد حتما بهم بگو عزیزم
ا/ت. چشم پدرجان... من میرم بخوابم فردا باید برم دانشگاه
گیهان.... باشه... ا/ت دخترم فقط فردا احتمالا یه قرار داشته باشی بعد دانشگاه....
ا/ت. بله حتما... شب بخیر
ویو فردا
( ا/ت طبق معمول کار های لازم رو انجام داد و رفت دانشگاه اما یورا ون روز نیومده بود)
تهیونگ. علیک
ا/ت. سلام.. ( سرد
تهیونگ. الان شریکیم هااا حداقل عین ادم باهام حرف بزن
ا/ت. من هر جور صلاح بدونم حرف میزنم کاری هم به نسبت کاری ندارم.... خوش ومدی..
تهیونگ. بعد از دانشگاه باید بریم کافه
ا/ت. من بایدی ندارم آقای کیم.... کافه هم نمیام
تهیونگ. برو بابا توام دلت خوشه مگه میخام بهت اعتراف کنم این قرار و پدرامون گذاشتن تا برای عملیات حرف بزنیم و برنامه بریزیم اگر نه منم همچین خوشم نمیاد ببینمت ( و بعد رفت
ا/ت. لعنت به این شانس.. اخه شریک قطع بود این اخه؟ هعیییی ( رفت تو کلاس
( ادمین. استاد اومد درس شروع شد و سوالاتی از دانشجو ها پرسید و در این مورد ا/ت تهیونگ باهم رغابت شدیدی میکردند حتی شده از لج هم دیگه امروزشون همین طور گذشت و دانشگاه تموم شد و طبق قرار پدر هاشون به کافه رفتند و درباره عملیات باهم کلی حرف زدن و میمونشون خیلی بهتر شده بود و یکم نرم شده بود و قرار گذاشتند که فردا شب عملیات گرفتن یکی از انبار های کوچک رو اجرا کنن.......
ویو فردا شب
( ادمین. ا/ت و تهیونگ حاضر شدند و با چند تا از افرادشون رفتند به حمومه بوسان همه افراد همون طور که ا/ت و تهیونگ نقشه کشیده بودند مستقر شدند و وارد انبار شدند درگیری کوتاه بین افراد به وجود ومد که کم کم به نفع افراد ا/ت تموم شد ونا همین که اعلاعات و وسایل لازم رو برداشتند و خواستن برگردن که عده زیادی از افراد دشمن بهشون حمله کردند همه درگیر شده بودند و صدای تیر کل فضا رو گرفته بود تهیونگ دید که کسی ناآشنا داشت از پشت به ا/ت نزدیک میشد و قلب ا/ت رو هدف گرفته بود تهیونگ متوجه شد و داد زد....
تهیونگ. ا/ت. پشت سرت ( دویید سمتش ون فرد تیر زد اما تهیونگ ومد جلو و تیر به بازوش خورد و در جواب ا/ت هم یه تیر تو سرش خالی کرد
ا/ت. خوبیی؟.... اخه چرا ومدی جلو؟
تهیونگ. ارهه... چیزی نیست... ( بازوش رو محکم فشار میداد
ا/ت. ولی خون زیادی داره ازت میره پشت من بیا من هواتو دارم باید از اینجا بریم بیرون
تهیونگ. باشه
لی چان. خانم عملیات داره به نفع ما پیش میره فقط چند نفر موندن که اسیرشون میکنیم
ا/ت. خوبه الان راه برای ما باز کن باید تهیونگ رو ببرم بیرون تیر خورده
لی چان. چشم خانم دنبال من بیاین ( بعد از کلی تنش ونا بیرون رفتند خون زیادی از تهیونگ رفته بود و کم کم داشت بیهوش میشد که ا/ت زیر بغلش رو گرفت و نشستن تو ون ا/ت سر بندش رو از سرش باز کرد و به بازوی تهیونگ بست تا بتونه جون ریزی رو کم کنه چند مین بعد افرادشون با اطلاعات برگشتن اما همین که سوار شدند دوباره افراد دشمن ومدن و محاصره شون کردند و.........



ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۲)

WISH MEET YOUPART 2 ( ادمین. ا/ت تمام لباس ها رو شست و برگشت...

چند شاتی درخواستی.پارت 4ا/ت. گندش بزنن این چه شناسیه اخه اهه...

چند شاتی درخواستیپارت 2چویونگ. تهیونگ خوبی ؟تهیونگ. دختره خر...

چند شاتی درخواستیوقتی همکلاسین و از هم خوششون نمیاد و توی یه...

love Between the Tides⁷⁴تهیونگ: اومدمدوهی: سلام داییتهیونگ: ...

چند پارتی درخواستی پارت ۱۰ ( آخر )ادمین . ا/ت و تهیونگ تا عص...

love Between the Tides⁷¹یک ساعت بعدچشمانم را باز کردم دیدم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط