فرشتگان مرگ part:5
part:5.
کوک.کنارش زانو زدم و گفتم بایدم بترسی من قاچاق چیه اعضای بدن انسانم *نیشخند *همزمان با این حرفش دستشو نوازش وار روی شونش میکشه
ات. جیغی زدم و گفتم بهم دست نزن عوضی *داد و با ترس
کوک. هرزه کوچولو داد هم میزنه؟*ترسناک
اکوما. اشکام روی گونم میریخت چشمم به چاقویی خورد که روی میز کنارم بود سریع برش داشتم و همزمان باپام زدم توی دلش چند قدم رفت عقب
تهیونگ. داری چه غلطی میکنی*عربده
اکوما. داشت به چاقویی که نزدیک گردنم گرفته بودم اشاره میکرد با صدای ضعیفی لب زدم نیا جلو
تهیونگ. دیوونه بازی در نیار بندازش یه قدم رفتم جلو
اکوما. چاقو رو روی گردنم فشار دادم که خون روی گردنم چکید برو بیرون *با صدای لرزون
تهیونگ. لعنت بهتتتت *میره بیرون
اکوما. چاقو رو انداختم روی میز و نشستم روی زمین
و زانو هامو بغل کردم سرمو روی زانوم گذاشتمو شروع کردم به بلند بلند گریه کردن
تهیونگ. پشت در بودم با گریه کردنش قلبم تیر میکشید یاد یونا می افتادم باید به جونگکوک بگم...بگم که نمیتونم اذیتش کنم و میخوام بزارم بره
به سمت اتاقش رفتم و طبق عادت بدونه در زدن وارد اتاق شدم
ات. من..منظوری نداش.....
"تهیونگ میاد داخل"
کوک. که اینطور؟تهیونگ خوب شد اومدی زنگ بزن هان بگو میخوایم راند بعدو شروع کنیم *هیجان و مرموز
تهیونگ. باید حرف بزنیم کوک
کوک. باش...ازجات تکون نمیخوری تا برگردم در این صورت تنبیهت سنگین تر میشه *میرن بیرون
تهیونگ. بیا ولشون کنیم برن جونگکوک...
کوک. میدونی چه کسایی رو الان پیش خودمون داریم؟خواهر ناتنیه پارک جیمین...پارک ات میتونم حدس بزنم اونم خواهر یونگیه
تهیونگ. چی؟بدونه حرفی بر میگرده توی اتاق ولی با نبود اکوما مواجه میشه....
پایان پارت ۵
خب خب بیاید نظرتونو بگید و حدس بزنید در ادامه چه اتفاقاتی ممکنه بیوفته
سد اند دوست دارید یا هپی؟
#جونگکوک#تهیونگ#bts#جیمین#یونگی#جین#نامجون#جیهوپ
کوک.کنارش زانو زدم و گفتم بایدم بترسی من قاچاق چیه اعضای بدن انسانم *نیشخند *همزمان با این حرفش دستشو نوازش وار روی شونش میکشه
ات. جیغی زدم و گفتم بهم دست نزن عوضی *داد و با ترس
کوک. هرزه کوچولو داد هم میزنه؟*ترسناک
اکوما. اشکام روی گونم میریخت چشمم به چاقویی خورد که روی میز کنارم بود سریع برش داشتم و همزمان باپام زدم توی دلش چند قدم رفت عقب
تهیونگ. داری چه غلطی میکنی*عربده
اکوما. داشت به چاقویی که نزدیک گردنم گرفته بودم اشاره میکرد با صدای ضعیفی لب زدم نیا جلو
تهیونگ. دیوونه بازی در نیار بندازش یه قدم رفتم جلو
اکوما. چاقو رو روی گردنم فشار دادم که خون روی گردنم چکید برو بیرون *با صدای لرزون
تهیونگ. لعنت بهتتتت *میره بیرون
اکوما. چاقو رو انداختم روی میز و نشستم روی زمین
و زانو هامو بغل کردم سرمو روی زانوم گذاشتمو شروع کردم به بلند بلند گریه کردن
تهیونگ. پشت در بودم با گریه کردنش قلبم تیر میکشید یاد یونا می افتادم باید به جونگکوک بگم...بگم که نمیتونم اذیتش کنم و میخوام بزارم بره
به سمت اتاقش رفتم و طبق عادت بدونه در زدن وارد اتاق شدم
ات. من..منظوری نداش.....
"تهیونگ میاد داخل"
کوک. که اینطور؟تهیونگ خوب شد اومدی زنگ بزن هان بگو میخوایم راند بعدو شروع کنیم *هیجان و مرموز
تهیونگ. باید حرف بزنیم کوک
کوک. باش...ازجات تکون نمیخوری تا برگردم در این صورت تنبیهت سنگین تر میشه *میرن بیرون
تهیونگ. بیا ولشون کنیم برن جونگکوک...
کوک. میدونی چه کسایی رو الان پیش خودمون داریم؟خواهر ناتنیه پارک جیمین...پارک ات میتونم حدس بزنم اونم خواهر یونگیه
تهیونگ. چی؟بدونه حرفی بر میگرده توی اتاق ولی با نبود اکوما مواجه میشه....
پایان پارت ۵
خب خب بیاید نظرتونو بگید و حدس بزنید در ادامه چه اتفاقاتی ممکنه بیوفته
سد اند دوست دارید یا هپی؟
#جونگکوک#تهیونگ#bts#جیمین#یونگی#جین#نامجون#جیهوپ
۷.۱k
۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.