عضو هشتم
عضو هشتم
اشتباهات پارت نهم
از زبون خودم
جونگکوک:چته
تهیونگ: همش تقصیر منه .... نباید گوشیمو به یه غریبه میدادم( گریه)
جیمین: خب بگو ببینم چیشده (داد)
( همه ی ماجرا رو گفت و رفتن خونه و برای بقیه هم گفتن)
شوگا : باورم نمیشه
جین:من فکر کردم الکی داره میگه
شوگا: منم
جیهوپ:حالا باید چیکار کنیم؟
نامجون:باید با کمپانی حرف بزنیم
شوگا:که چی بشه ؟
نامجون: بگیم یه آهنگ با ات بدیم بیرون بلاخره اینطوری یه دوماهی پیش همیم میتونیم مراقبش باشیم
جین:آره این خوبه...برین بخوابین که صبح زود بریم کمپانی
همه: باشه
همه رفتن جز تهیونگ نشسته بود رو مبل و به یه جای نا معلوم خیره بود نامجون هم که وضعیت تهیونگ رو دید نرفت تو اتاقش و اومد کنارش نشست
نامجون: نمی خوابی ؟
تهیونگ : نه
نامجون: براچی ؟
تهیونگ: نمیتونم همش فکرم درگیر اته
نامجون:درسته دوسش داری ولی نمیتونی که خودتو داغون کنی
تهیونگ:تو از کجا میدونی دوسش دارم ؟
نامجون:همه میدونن جز ات
تهیونگ:جیمین و جونگ کوک گفتن ؟
نامجون:لازم نیست بگن قشنگ معلومه که دوسش داری .......بهت قول میدم نمی زارم براش اتفاقی بیوفته
تهیونگ: اتفاق از این بیشتر ؟ جلوی چشم خودم داشت بهش تجاوز می کرد و من احمق یه گوشه وایساده بودم معلوم نیست چه کار های دیگه ای هم باهاش کرده که خبر ندارم .........ات وقتی بوی سیگار بهش میخورد حالش بد میشد ....تو برنامه دیدی چندبار سیگار کشید؟
نامجون:آره دیدم
تهیونگ:ات همچین دختری نبود اون با تمام دخترایی که دیدم فرق داشت(گریه)
نامجون:گریه کردن که چیزی رو درست نمی کنه الان بهتره بری بخوابی ....بلند شو
تهیونگ: باشه (گریه)
فرد تو کمپانی
پی دی نیم : نمیشه
همه:براچی ؟
پی دی نیم : میخواین هیتاتون بیشتر بشه ؟
تهیونگ: لطفاً...من مطمعنم ارمیا خوششون میاد
همه: لطفاً
پی دی نیم: فکرامو میکنم خبر میدم
سه روز بعد
از زبون ات
سه روز میگذره و هنوز خبری از پسرا نشده ...یعنی دیگه براشون مهم نیستم
یونجین:اوی
ات:ب..بله
یونجین: باید یه آهنگ با بی تی اس بدی بیرون
ات: واقعاً!
یونجین:آره
ات: خدایا حرفمو پس میگیرم
یونجین: چه حرفی؟
ات:هی..هیچی
یونجین: امروز پسرا میان اینجا تا اهنگو بنویسین
ات:باشه
یونجین: راستی منم امشب نیستم به الکس گفتم بیاد الان تو سالن نشسته ....مواظب کاراتم باش
ات:باشه
یک ساعت بعد
الکس: ات بیا پایین ( بلند)
ات: اومدم ( بلند)
.
.
ات:سلام
همه : سلام
الکس:من میرم تو اتاق بالا شما کاراتون رو بکنین
همه:باش
تا الکس رفت تهیونگ اومد بغلم
تهیونگ:دلم برات تنگ شده بود
ات:منم همین طور
بعد از تهیونگ تک تک پسرا اومدن بغلم کردن
ات:خب بریم بنویسیم؟
جیهوپ: فکر کردی ما برای آهنگ نوشتن اومدیم ..اومدیم از اینجا....
اشتباهات پارت نهم
از زبون خودم
جونگکوک:چته
تهیونگ: همش تقصیر منه .... نباید گوشیمو به یه غریبه میدادم( گریه)
جیمین: خب بگو ببینم چیشده (داد)
( همه ی ماجرا رو گفت و رفتن خونه و برای بقیه هم گفتن)
شوگا : باورم نمیشه
جین:من فکر کردم الکی داره میگه
شوگا: منم
جیهوپ:حالا باید چیکار کنیم؟
نامجون:باید با کمپانی حرف بزنیم
شوگا:که چی بشه ؟
نامجون: بگیم یه آهنگ با ات بدیم بیرون بلاخره اینطوری یه دوماهی پیش همیم میتونیم مراقبش باشیم
جین:آره این خوبه...برین بخوابین که صبح زود بریم کمپانی
همه: باشه
همه رفتن جز تهیونگ نشسته بود رو مبل و به یه جای نا معلوم خیره بود نامجون هم که وضعیت تهیونگ رو دید نرفت تو اتاقش و اومد کنارش نشست
نامجون: نمی خوابی ؟
تهیونگ : نه
نامجون: براچی ؟
تهیونگ: نمیتونم همش فکرم درگیر اته
نامجون:درسته دوسش داری ولی نمیتونی که خودتو داغون کنی
تهیونگ:تو از کجا میدونی دوسش دارم ؟
نامجون:همه میدونن جز ات
تهیونگ:جیمین و جونگ کوک گفتن ؟
نامجون:لازم نیست بگن قشنگ معلومه که دوسش داری .......بهت قول میدم نمی زارم براش اتفاقی بیوفته
تهیونگ: اتفاق از این بیشتر ؟ جلوی چشم خودم داشت بهش تجاوز می کرد و من احمق یه گوشه وایساده بودم معلوم نیست چه کار های دیگه ای هم باهاش کرده که خبر ندارم .........ات وقتی بوی سیگار بهش میخورد حالش بد میشد ....تو برنامه دیدی چندبار سیگار کشید؟
نامجون:آره دیدم
تهیونگ:ات همچین دختری نبود اون با تمام دخترایی که دیدم فرق داشت(گریه)
نامجون:گریه کردن که چیزی رو درست نمی کنه الان بهتره بری بخوابی ....بلند شو
تهیونگ: باشه (گریه)
فرد تو کمپانی
پی دی نیم : نمیشه
همه:براچی ؟
پی دی نیم : میخواین هیتاتون بیشتر بشه ؟
تهیونگ: لطفاً...من مطمعنم ارمیا خوششون میاد
همه: لطفاً
پی دی نیم: فکرامو میکنم خبر میدم
سه روز بعد
از زبون ات
سه روز میگذره و هنوز خبری از پسرا نشده ...یعنی دیگه براشون مهم نیستم
یونجین:اوی
ات:ب..بله
یونجین: باید یه آهنگ با بی تی اس بدی بیرون
ات: واقعاً!
یونجین:آره
ات: خدایا حرفمو پس میگیرم
یونجین: چه حرفی؟
ات:هی..هیچی
یونجین: امروز پسرا میان اینجا تا اهنگو بنویسین
ات:باشه
یونجین: راستی منم امشب نیستم به الکس گفتم بیاد الان تو سالن نشسته ....مواظب کاراتم باش
ات:باشه
یک ساعت بعد
الکس: ات بیا پایین ( بلند)
ات: اومدم ( بلند)
.
.
ات:سلام
همه : سلام
الکس:من میرم تو اتاق بالا شما کاراتون رو بکنین
همه:باش
تا الکس رفت تهیونگ اومد بغلم
تهیونگ:دلم برات تنگ شده بود
ات:منم همین طور
بعد از تهیونگ تک تک پسرا اومدن بغلم کردن
ات:خب بریم بنویسیم؟
جیهوپ: فکر کردی ما برای آهنگ نوشتن اومدیم ..اومدیم از اینجا....
- ۲۲.۳k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط