{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مربی من

🎀مربی من🎀
🍭Part 6🍭
خیره به نیشخند خونسرد یونگی نفس عمیقی کشید و لب زد:
ــــ خیلی خوب به درک! فقط گورتو از جلو چشمام گم کن
پسر بزرگتر سر خوش همون‌طور که سوت میزد به طرف دیگه ی باشگاه رفت بین راه توقف کرد و سرش رو به طرف جونکوک برگردوند که پسر پیش دستی کرد
ــــ فقط خفه شو!
ــــ میخواستم بگم تو ماشین کاندوم داره اگه لازمت....
جونکوک به سمتش خیز برداشت که پسر بزرگتر جملش رو نصفه رها کرد و با قهقهه به راهش ادامه داد جونکوک زیر لب غرولند کرد و همون‌طور که باند دور دستش رو باز میکرد به طرف پسر عجیب این روز ها رفت بالای سرش ایستاد و خشک پرسید
ــــ اسمت چیه؟

پایان پارت 6🍬🍡🧁🪐🍭🎀
دیدگاه ها (۶)

🎀مربی من🎀🍭Part7🍭پسر که همچنان مبهوت جلو اومدن بوکسور شده بود...

🎀مربی من🎀🍭Part 8🍭جونکوک باند دستش رو به طرفی انداخت و همون‌ط...

🎀مربی من🎀🍭پارت 5🍭ـــ چه اطلاعات کاملی هم ازش داری! نترس پاچه...

🎀مربی من🎀🍭Part4🍭یک راستا هم ضربه نمی‌زد پسر بزرگتر هم با چند...

🎀مربی من🎀🍭Part12🍭ـــ این کله پروژکتوریت رو مشکی میکنی،اون زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط