{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مربی من

🎀مربی من🎀
🍭Part7🍭
پسر که همچنان مبهوت جلو اومدن بوکسور شده بود تنها با چشمای خمارش بهش زل زد بوکسور جوان عصبی از سکوتش فکس رو قفل کرد و از بین دندون های فشرده شدش غرید:
ـــ نکنه لالی؟پرسیدم اسمت چیه؟
پسر دستپاچه از عصبانیت فرد رو به روش با صدای لرزونی زمزمه کرد:
ــــ با منی؟!
ــــ پس نیستی جواب سوالمو ندادی بیبی...و من اصلا از اینکه سوالم رو نادیده بگیرن خوشم نمیاد.
جونکوک با خونسردی ظاهری و ترسناکی زمزمه کرد که پسر هول زده از جا پرید تند تند تکرار کرد:
ــــ ته...تهیونگ،اسمم تهیونگه.

پایان پارت 7 بانی هام بوسس🍬🍡🧁🪐🍧🍭🎀
دیدگاه ها (۴)

🎀مربی من🎀🍭Part 8🍭جونکوک باند دستش رو به طرفی انداخت و همون‌ط...

🎀مربی من🎀🍭Part9🍭تهیونگ معصومانه‌ زمزمه کرد:ــــ مسخره.... با...

🎀مربی من🎀🍭Part 6🍭خیره به نیشخند خونسرد یونگی نفس عمیقی کشید ...

🎀مربی من🎀🍭پارت 5🍭ـــ چه اطلاعات کاملی هم ازش داری! نترس پاچه...

🎀مربی من🎀🍭Part13🍭ــــ فردا شش صبح اینجا باش اگه ببینم باز ب...

🎀مربی من🎀🍬Part1🍬با احساس حضورش، ضربه محکمتری بکس وارد کرد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط