{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مربی من

🎀مربی من🎀
🍭Part4🍭
یک راستا هم ضربه نمی‌زد پسر بزرگتر هم با چند بار تلاش بیخیال شده بود.
تنها چیزی که میدونست این بود که اسمش تهیونگه و تفاوت سنی کمی با جونکوک داره.
به یکی از کمد ها تکیه زد و اصرار کرد.
ــــ فقط یه بار باهاش حرف بزن مطمئنم می‌ره و پشت سرشم نگاه نمیکنه نترس تو با این اخلاق سگت همه رو فراری میدی!
جونکوک دستکش هاش رو توی کمدش پرت کرد و در فلزی رو به هم کوبید:
ـــ عه جدا؟ مگه تایپ بیبی بوی ها بوکسور و تتو دار و بد اخلاق و چه میدونم پسر بد نیست؟
پسر بزرگتر قهقهه ای زد.

پایان پارت ۴ بانی هام بوسس🍬🍧🍡🧁🪐🍭🎀
دیدگاه ها (۳)

🎀مربی من🎀🍭پارت 5🍭ـــ چه اطلاعات کاملی هم ازش داری! نترس پاچه...

🎀مربی من🎀🍭Part 6🍭خیره به نیشخند خونسرد یونگی نفس عمیقی کشید ...

🎀مربی من🎀🍬Part3🍬یونگی دیگه طاقت نیاورد و با خنده سری از روی ...

🎀مربی من🎀🍬Part2🍬__هر کوفتی که هست با اکسسوری های عجیبش میاد ...

🎀مربی من🎀🍭Part7🍭پسر که همچنان مبهوت جلو اومدن بوکسور شده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط