{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مربی من

🎀مربی من🎀
🍭Part 8🍭
جونکوک باند دستش رو به طرفی انداخت و همون‌طور که به سمت حیاط می‌رفت بی حوصله گفت:
ـــ دنبالم بیا ته... یونگ!
ــــ خب؟
تهیونگ ترسیده از نگاه عمیق بوکسور،نگاهش رو دزدیده و سکوت کرد.
جونکوک دست به سینه رو به روی پسر نشسته بود و منتظر بود به حرف بیاد تا دلیل رفتار هاش رو بفهمه دستی به موهاش کشید ساق دستش رو روی میز بینشون قرار داد و کمی خودش رو به جلو متمایل کرد:
ـــ میشه بگی دلیل این مسخره بازی هات چیه؟

پایان پارت 8 بانی هام بوسس🍭🍬🍡🧁🪐🍧🎀
دیدگاه ها (۲۰)

🎀مربی من🎀🍭Part9🍭تهیونگ معصومانه‌ زمزمه کرد:ــــ مسخره.... با...

🎀مربی من🎀🍭Part10🍭ـــ تو عقل نداری نه؟منو مسخره کل باشگاه کرد...

🎀مربی من🎀🍭Part7🍭پسر که همچنان مبهوت جلو اومدن بوکسور شده بود...

🎀مربی من🎀🍭Part 6🍭خیره به نیشخند خونسرد یونگی نفس عمیقی کشید ...

🎀مربی من🎀🍭Part 11🍭_حتما با این ظاهر؟برو بچه جون اینجا به درد...

🎀مربی من🎀🍭Part13🍭ــــ فردا شش صبح اینجا باش اگه ببینم باز ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط