{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مژه ای افتاده را برداشتی از گونه ام

مژه ای افتاده را برداشتی از گونه ام

و من که عمری

محتاج یک نوازش تو بودم

آرزو کردم

کاش تمام مژه های چشم هایم می ریختند

تا تو یک به یک

با پیله ی ابریشم سر انگشتت

از گونه ام بر می داشتیشان...

آن وقت

با چشمان بی مژه پلک می زدم

و تو

می خندیدی


#یغما_گلرویی

دیدگاه ها (۵)

دل من عادت داشت، که بماند یک جا !!به کجا ؟؟ معلوم است !! به ...

می خوابمو شبم رابه تو می سپارم...رویایم رابه بیداریتبه رویای...

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافتعمریست که عمرم همه در کار د...

‌گاهی ته‌مانده ی حساب‌بانکیگاهی لیترهای آخر بنزینگاهی چوب‌خط...

دستگیره در قرمزه ! صدای ناله ! دوباره ! از سمت مبل ! تمام بد...

دو پارتی دریکو مالفوی ~درخواستی~

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط