+why me?
+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.96
(از زبون ا.ت)
یک سال گذشته بود.
یک سال کامل از وقتی که جونگ کوک رفت.
من هنوز تو همون ویلای شمالی زندگی میکردم. همون خونه بزرگ و خالی که بوی او هنوز گاهی تو راهروها میپیچید. موهامو بلندتر کرده بودم، ولی رنگ بلوند روشن رو نگه داشته بودم. بیشتر روزها تو باغ قدم میزدم یا روی همون نیمکت قدیمی مینشستم و ساعتها به هیچی خیره میشدم. حرف زدن با آدما برام سخت شده بود. جیمین و آسا گاهی میان، ولی من بیشتر ساکتم.
امشب سالگرد مرگش بود.
بارون ملایم میبارید. من با یه دسته گل سفید بزرگ رفتم سر مزار. سنگ قبرش حالا یه کم خزه گرفته بود، ولی اسم "جئون جونگ کوک" هنوز واضح بود. من زانو زدم جلوش. دستمو آروم گذاشتم رو سنگ سرد و برای چند دقیقه فقط سکوت کردم. اشکام آروم شروع کرد به ریختن.
(صدای گرفته و پر از درد)
+ اومدم کوک... یک ساله. یک سال کامل که تو نیستی. هر شب بهت فکر میکنم. هر شب نامهتو از کشو درمیارم و دوباره میخونم. هنوز بوی عطرت تو هودی بزرگت مونده. هنوز گاهی تو خواب صداتو میشنوم که میگی "پرنسس".
من پیشونیمو به سنگ چسبوندم. هقهقم شدیدتر شد.
(گریه شدید)
+ من عاشقتم... واقعاً عاشقتم. اینو حالا با تمام وجودم میگم. اون شب تو رودخونه، وقتی زخمی بودی و هنوز منو محکم بغل کرده بودی، قلبم برات تپید. بعدش هر شب بیشتر عاشقت شدم. حتی وقتی ازت میترسیدم، حتی وقتی ازت متنفر بودم، بازم یه جایی از وجودم عاشقت بود. کاش زنده بودی و میتونستم بهت بگم. کاش میتونستم بغلت کنم و بگم "دوستت دارم احمق". کاش یه بار دیگه میتونستم دعوا کنیم و بعد آشتی کنیم...
اشکام روی سنگ میچکید. من سنگ رو محکم بغل کردم، انگار دارم خودِ او رو بغل میکنم.
(صدای شکسته و پر حسرت)
+ چرا اینقدر دیر فهمیدم؟ چرا وقتی داشتم کمکم بهت عادت میکردم، وقتی داشتم کمکم دیگه مثل قبل ازت نمیترسیدم، رفتی؟ من هنوز بهت نگفتم که دیگه از بغلت نمیترسم. هنوز بهت نگفتم که گاهی شبها دلم میخواد بیای و موهامو نوازش کنی. هنوز بهت نگفتم که بدون تو خونه خیلی خالی و سرده...
من برای مدت طولانی اونجا موندم. بارون شدیدتر شد، ولی تکون نخوردم. فقط گریه کردم و حرف زدم. حرف زدم از همه چیزایی که تو این یک سال تو دلم مونده بود.
(با صدای خفه)
+ دوستت دارم جونگ کوک... خیلی خیلی دوستت دارم. حتی اگه دیگه نیستی. حتی اگه این عشق فقط درد باشه و هیچی برنگرده. من هنوز اینجام... هنوز هر شب برات حرف میزنم... هنوز عاشقتم.
بارون روی صورتم میریخت. من هنوز بغل سنگ نشسته بودم و با تمام وجودم گریه میکردم. عشقی که خیلی دیر رسیده بود... و حالا برای همیشه مونده بود...............
ادامه دارد...........
-I shouldn't fall in love with you
p.96
(از زبون ا.ت)
یک سال گذشته بود.
یک سال کامل از وقتی که جونگ کوک رفت.
من هنوز تو همون ویلای شمالی زندگی میکردم. همون خونه بزرگ و خالی که بوی او هنوز گاهی تو راهروها میپیچید. موهامو بلندتر کرده بودم، ولی رنگ بلوند روشن رو نگه داشته بودم. بیشتر روزها تو باغ قدم میزدم یا روی همون نیمکت قدیمی مینشستم و ساعتها به هیچی خیره میشدم. حرف زدن با آدما برام سخت شده بود. جیمین و آسا گاهی میان، ولی من بیشتر ساکتم.
امشب سالگرد مرگش بود.
بارون ملایم میبارید. من با یه دسته گل سفید بزرگ رفتم سر مزار. سنگ قبرش حالا یه کم خزه گرفته بود، ولی اسم "جئون جونگ کوک" هنوز واضح بود. من زانو زدم جلوش. دستمو آروم گذاشتم رو سنگ سرد و برای چند دقیقه فقط سکوت کردم. اشکام آروم شروع کرد به ریختن.
(صدای گرفته و پر از درد)
+ اومدم کوک... یک ساله. یک سال کامل که تو نیستی. هر شب بهت فکر میکنم. هر شب نامهتو از کشو درمیارم و دوباره میخونم. هنوز بوی عطرت تو هودی بزرگت مونده. هنوز گاهی تو خواب صداتو میشنوم که میگی "پرنسس".
من پیشونیمو به سنگ چسبوندم. هقهقم شدیدتر شد.
(گریه شدید)
+ من عاشقتم... واقعاً عاشقتم. اینو حالا با تمام وجودم میگم. اون شب تو رودخونه، وقتی زخمی بودی و هنوز منو محکم بغل کرده بودی، قلبم برات تپید. بعدش هر شب بیشتر عاشقت شدم. حتی وقتی ازت میترسیدم، حتی وقتی ازت متنفر بودم، بازم یه جایی از وجودم عاشقت بود. کاش زنده بودی و میتونستم بهت بگم. کاش میتونستم بغلت کنم و بگم "دوستت دارم احمق". کاش یه بار دیگه میتونستم دعوا کنیم و بعد آشتی کنیم...
اشکام روی سنگ میچکید. من سنگ رو محکم بغل کردم، انگار دارم خودِ او رو بغل میکنم.
(صدای شکسته و پر حسرت)
+ چرا اینقدر دیر فهمیدم؟ چرا وقتی داشتم کمکم بهت عادت میکردم، وقتی داشتم کمکم دیگه مثل قبل ازت نمیترسیدم، رفتی؟ من هنوز بهت نگفتم که دیگه از بغلت نمیترسم. هنوز بهت نگفتم که گاهی شبها دلم میخواد بیای و موهامو نوازش کنی. هنوز بهت نگفتم که بدون تو خونه خیلی خالی و سرده...
من برای مدت طولانی اونجا موندم. بارون شدیدتر شد، ولی تکون نخوردم. فقط گریه کردم و حرف زدم. حرف زدم از همه چیزایی که تو این یک سال تو دلم مونده بود.
(با صدای خفه)
+ دوستت دارم جونگ کوک... خیلی خیلی دوستت دارم. حتی اگه دیگه نیستی. حتی اگه این عشق فقط درد باشه و هیچی برنگرده. من هنوز اینجام... هنوز هر شب برات حرف میزنم... هنوز عاشقتم.
بارون روی صورتم میریخت. من هنوز بغل سنگ نشسته بودم و با تمام وجودم گریه میکردم. عشقی که خیلی دیر رسیده بود... و حالا برای همیشه مونده بود...............
ادامه دارد...........
- ۴۶۱
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط