{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.94

(از زبون ا.ت)

وقتی از قبرستان برگشتیم، هوا کاملاً تاریک شده بود. ماشین جیمین آروم تو حیاط ویلای شمالی ایستاد. من از ماشین پیاده شدم، بدنم خیس بارون و سنگین از خستگی و گریه.

جیمین و آسا از دور نگاهم می‌کردن، ولی چیزی نمی‌گفتن. فقط همراهیم کردن تا داخل خونه.

من مستقیم رفتم سمت اتاق جونگ کوک. در رو باز کردم و وارد شدم. بوی عطر ضعیفش هنوز تو هوا مونده بود. همه چیز سر جاش بود؛ لباس‌های مشکی تو کمد، ساعتش روی میز، حتی سیگار نیمه‌کشیده‌ای که تو زیرسیگاری مونده بود.

من آروم روی لبه تخت نشستتم. دستامو روی ملافه کشیدم. هنوز بوی بدنش رو حس می‌کردم.

(با صدای گرفته و خسته) 
+ برگشتم خونه... بدون تو.

اشکام دوباره شروع به ریختن کرد. این بار آروم‌تر، اما عمیق‌تر.

(زیر لب) 
+ همه چیز مال منه حالا... خونه‌ها، شرکت‌ها، پول‌ها... ولی من هیچ‌کدومشو نمی‌خوام. من فقط تو رو می‌خوام. فقط می‌خوام بیای بشینی کنارم، موهامو نوازش کنی و بگی "پرنسس" با اون صدای بمِت.

من دراز کشیدم روی تخت، همون جایی که قبلاً کنارش خوابیده بودم. بالش رو بغل کردم و صورتمو فرو کردم توش. بوی ضعیف جونگ کوک هنوز مونده بود.

(هق‌هق آروم) 
+ دوستت دارم جونگ کوک... خیلی دوستت دارم. کاش وقتی زنده بودی بهت گفته بودم. کاش وقتی بوسیدم، عقب نکشیده بودم. کاش یه بار دیگه فرصت داشتم بگم که دیگه ازت نمی‌ترسم... که قلبم برات تند می‌زنه.

من چشمامو بستم و بالش رو محکم‌تر بغل کردم، انگار دارم خودِ او رو بغل می‌کنم.

(با صدای شکسته) 
+ خونه بدون تو خیلی خالیه... خیلی سرده. همه چیز مال منه، ولی من هیچی ندارم. فقط خاطره‌ها و درد و این عشق دیررس.

بارون هنوز به پنجره می‌کوبید. من تو تخت جونگ کوک دراز کشیده بودم، بالشش رو بغل کرده بودم و آروم گریه می‌کردم.

عاشق مرده‌ای که دیگه هیچ‌وقت برنمی‌گشت.

و این شاید تلخ‌ترین عشقی بود که تا حالا داشتم.........
ادامه دارد......
دیدگاه ها (۷)

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.95(از زبون ا.ت)...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.93(از زبون ا.ت)...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.92(از زبون ا.ت)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط