{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرستار با صدایی آرام اما قاطع گفت:

پرستار با صدایی آرام اما قاطع گفت:
«شاهزاده تهیونگ… لطفاً برای سلامت آسا، فعلاً اتاق را ترک کنید. ما باید درمان را ادامه دهیم، و حضور شما—هرچند با نیت خیر—ممکن است باعث تحریک احساسات او شود.»

تهیونگ لحظه‌ای مکث کرد. چشمانش پر از اشک، گلویش خشک و قلبش فشرده بود. نگاه آخر را به آسا انداخت… او هنوز بی‌صدا فقط نگاه می‌کرد. نه مخالفت، نه رضایت… فقط نگاه.

تهیونگ آهسته برخاست. سری به نشانه احترام برای پرستاران خم کرد و گفت:
«فقط… فقط لطفاً، وقتی حالش بهتر شد، بهم اطلاع بدید. هر زمان… هر ساعتی که باشه. من منتظر می‌مونم.»

پرستار لبخند کوتاهی زد:
«حتماً شاهزاده. قول می‌دهم.»

تهیونگ از اتاق خارج شد و در را آرام پشت سرش بست. در راهرو ایستاد، دستانش را در جیب شنلش فرو برد، سرش را بالا گرفت و نفس عمیقی کشید.
دلش هنوز کنار تخت آسا مانده بود… اما حالا باید صبر می‌کرد. صبری که برای او، سخت‌تر از هر سرمایی بود که تا امروز تجربه‌اش کرده بود.
دیدگاه ها (۱)

🖤 پارت ۳۶ | «بین ما»تهیونگ در راهرو ایستاده بود.صدای بلندگو ...

🎭 آخرین نقشپارت چهارم— دوربین آماده‌ست!لیانا نفس عمیقی کشید ...

جنگل نفرین شده پارت ۲۳

ادامه پارت ۷جیمین قدمی جلو آمد. «تو پدرمون رو کشتی.»اتاق ساک...

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

پارت ۲۲

فیک تهکوک «وارثِ زار»پارت سوم | پشت دردستگیره هنوز تکان می‌خ...

RESPECT OR DIE : پارت سوم قدم‌هایی آرام از پشت سرش نزدیک شد....

پارت ۹: شبِ گرمِ اعضایِ خانواده

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_18فصل نهم | هیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط