{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه ها میخام یه داستان تعریف کنم..

بچه ها میخام یه داستان تعریف کنم..




یه روزی یه دختر۱ساله مادر خعلی خوشگلی داشت.
مادر دخترع سرطان داش.
مادرع روز به روز حالش بدتر میشد.

مادرع از همه چی خستش شده بود.
ولی بخاطر دخترش همه چیو تحمل میکرد.

پدر دخترع زن گرف.

و مادرع از غم و غصه و بیماریی که داش.

مرد.

تـــــــــمـــــام
دیدگاه ها (۰)

ناموصن یاد مامانم افتادم😔حتی ی بارم ندیدمش😔ناموصن فوش مامانم...

ترس شیرین pt 42-چرا همون موقع که گفتم نرفتی +برای اینکه ...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟗اون روز گذشت..چول هو و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط