{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه ها میخام یه داستان تعریف کنم..

بچه ها میخام یه داستان تعریف کنم..




یه روزی یه دختر۱ساله مادر خعلی خوشگلی داشت.
مادر دخترع سرطان داش.
مادرع روز به روز حالش بدتر میشد.

مادرع از همه چی خستش شده بود.
ولی بخاطر دخترش همه چیو تحمل میکرد.

پدر دخترع زن گرف.

و مادرع از غم و غصه و بیماریی که داش.

مرد.

تـــــــــمـــــام
دیدگاه ها (۰)

ناموصن یاد مامانم افتادم😔حتی ی بارم ندیدمش😔ناموصن فوش مامانم...

سلاممم دوستان امروز پارت ۲ داستان(کابوس عشق) هستش پس بزینننن...

"آغوش تکرار نشدنی او "پارت (_۱_) تهیونگ پسری بود که با خانوا...

my_mafia_part_7دو هفته بعد : از پنجره خیره شدم به بیرون هوا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط