{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با من بگو

با من بگو
از پنجره‌ی کدام کلمات به جهان می‌نگری،
ای مهربان
بنشان مرا  کنار خویش
تا ببینم چگونه
با هستی به گفتگو می‌نشینی
و در گوش  آسمان چه نجوا می‌کنی،
آینه را به چه نامی صدا میزنی
و  به گاه بازیگوشی ، گیسوانت را به دست کدامین نسیمِ گستاخ می‌سپاری 

در خلوتت
از چه به شگفت در می آیی،
کدام ترانه را زمزمه می کنی به گاهِ دلتنگی
و چگونه دست افشان می‌کنی به گاهِ شادی

بنشان مرا کنار خویشِ تنت
اجازه‌بده در کنار تو، آغوشم پر از بودن شود
بگذار از پنجره‌ی تو به هستی بنگرم...
دیدگاه ها (۱)

شوری در خونم می‌دوَد برای اوگویی خونم،خواستن‌ست سراسرآرزوی د...

ز بس به هجر تو خو کرده امقسم به وصالتکه یک دقیقه غمت رابه عا...

من پر از هیچمپر از کفـرمپر از شرکم ولینقطه هایروشن ایمان منچ...

حسن اندامت نمیگویم به شرحخود حکایت میکند پیراهنت...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

اخرین امتحان برگزار و ترم تمام شد باید به خانه میرفتم موقع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط