پارت

#پارت1
لگد محکمی به در آسانسور زد و گفت : تف به این شانس و به سمت پله ها دوید...
تند تند و با عجله پله ها را پایین می رفت ، ضربان قلبش بالا رفته بود ، طوری که حس می کرد ، هر لحظه ممکن است قلبش بیرون بزند ،
بلاخره از ساختمان بیرون بیرون زد .
و به سمت سر کوچه پا تند کرد .
عجله داشت ، خیلی هم عجله داشت.
استرس امانش را بریده بود.
به سر کوچه که رسید دستش را برای اولین ماشین دراز کرد و گفت ؛ دربست .
...

با ایستادن ماشین ، تکیه اش را از صندلی گرفت ، پول راننده را حساب کرد و با عجله از ماشین پیاده شد .
ساعت درست دوازده بود.
زمان زیادی تا پروازشان نمانده بود.
تمام امیدش به این بود که پرواز تاخیر داشته باشد .

از درِ ورودی وارد شد و به سمت جایگاه بازرسی رفت :
_مسافرید ؟
+نه ، اومدم استقبال...
برای بدرقه آمده بود.
اما گفت استقبال که راحت تر وارد سالن شود
_خیلی خب ، می تونی رد شی
وارد سالن شد .
نگاهش دور تا دور سالن کشیده شد...
مردمک چشمانش گشاد شده بود و نفسش ب سختی بالا و پایین می شد.
نمیتوانست، هضمش برایش سخت بود .
اینکه آدمایی را که یک عمر آرزوی دیدنشان را داشت ، از نزدیک از فاصله ی ۲۰متری ، می دید
هول شده بود نمی دانست ب کدام سمت حرکت کند . ....
دیدگاه ها (۱)

#پارت2چرخی به دور خودش زد.از این همه شلوغی و سر و صدا کلافه ...

#پارت3ناراحت و غمگین از سالن فرودگاه بیرون آمد ... بغض سنگین...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۳۲ تند کیفم رو برداشتم و از چ...

نانا و شوگا با عجله سوار ماشین شدند.شوگا بدون یک لحظه تأمل، ...

نانا و شوگا با عجله سوار ماشین شدند.شوگا بدون یک لحظه تأمل، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط