{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمستان که رسید خاطرت را

زمستان که رسید خاطرت را
زیر بَرف ها مَدفون کَردم.
دریغ که نِمی دانِستم با بَهار،
یاد تو در زَمین ریشه می دواند و
سَبز می شود...
دیدگاه ها (۱۳)

جا برای من گنجشک زیاد است ولیبه درختان خیابان تو عادت دارم.....

چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست ...

اگه از کیفیت کسی که روش زوم کردیم راضی نیستیم، قبل از متاسف ...

آدم ها می آیند زندگی می کنند می میرند و می روند اما فاجعه ی ...

تو چون پیراهن آبی تازه ای بر تن روحم

زمستون برا من با نوبرونه‌‌ی نارنگی‌های سبز و بوی تندش شروع م...

⇜ *مثل ونگوگی که شب های تاریکش رو با ستاره ها نقاشی می‌کرد، ...

غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.آدم خي...

بهار بدون تو

وقتی این حرامزاده نجس در سازمان ملل پیجر را بالا گرفت

✦ اولین گناه ✦فصل نهم: مردی که برگشت---با بدنی که آتش بود، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط