{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی از کوچه پس کوچه های پایین شهر میگذشتم،چشمم به مردی ب

روزی از کوچه پس کوچه های پایین شهر میگذشتم،چشمم به مردی با لباس و کفشهای گرانقیمت افتاد که به دیواری خیره شده بود و میگریست.نزدیکش شدم و به نقطه ای که خیره شده بود با دقت نگاه کردم نوشته شده بود "این هم میگذرد".علت را پرسیدم، گفت این دست خط من است.چند سال پیش در این نقطه هیزم میفروختم حال صاحب چندین کارخانه ام.پرسیدم چرا بعد چند سال برگشتی؟گفت آمدم تا بازبنویسم این هم میگذرد.
دیدگاه ها (۸)

همه افراد خوشبخت خدا را در دل دارندپس تو را چه غم که اینقدرا...

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پرواز خواهیم داد و مهربانی ...

خدارابرای داده هایش فقط شکر نکنید براچیزهایى که ازاو نخواستی...

بوي بغض مي دهي بانو!....نبينم اشك هايت را حرام كساني كني كه ...

«ما یکی از نخستین خانواده هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط