{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جاده ی قلب مرا رهگذری نیست که نیست

جاده ی قلب مرا رهگذری نیست که نیست
جز غبار غم و اندوه در آن همسفری نیست که نیست
آن چنان خیمه زده بر دل من سایه ی درد
که در او از مه شادی اثری نیست که نیست
شاید این قسمت من بود که بی کس باشم
که به جز سایه مرا با خبری نیست که نیست
این دل خسته زمانی پر پروازی داشت
حال از جور زمان بال و پری نیست که نیست
بس که تنهایم و یار دگر نیست مرا
بعد مرگ دل من چشم تری نیست که نیست
شب تاریک ، شده حاکم چشم و دل من
با من شب زده حتی سحری نیست که نیست
دیدگاه ها (۶)

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

شیرین شدم امشب ، نشدی باز تو فرهاد ای کوهکنم ! نقش مرا برده ...

میخواهمت . . . ولی . . . دوری . . .خیلی خیلی دور . . .نه دست...

دلشکسته که باشی ,ساده ترین حرف ها , اشکت را در می آورند..دلش...

به‌جهت این مصیبت‌های جانسوز و این داغِ بی‌انتها، به پیشگاه ح...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

شب از راه رسید، ستاره‌ها در پیِ یکدیگر به مغاک خاموشی فرو ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط