{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 74 ⁠`⁠ლ

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 74 ⁠`⁠ლ

اسلاید ۲ لباس ات
حقیقت همیشه ساده ست اما پذیرش آن شجاعت می‌طلبد زندگی از آن دل هایی ست که با صداقت نفس می‌کشند طوری که ات با صداقت در قلب اش را بروی پارک جیمین باز نمود چه قدر آن دختر عاشق صورت ماه اش بود روبه رو اش دراز کشیده، بهش زول زده بود به قدری نزدیک اش بود که نفس های منظم جیمین در خواب به صورت اش میخورد نوازش وار دست اش را رویه گونه سفید و نرم جیمین کشید با صدای آروم و مهربانی نجوا نمود ات : جیمین بیدار نمیشی
درحالیکه لبخند بر روی لب اش بود به آرامی پلک هایش را باز نمود نگاهش به لباس های که عوض شده بودن کشیده شد هودی سیاه طوری که تا سینه ها و رون پاهایش میشد پوشیده بود یه طرف شانه اش پایین نصف سینه اش رو به نمایان گذاشته بود جیمین : کی بیدار شدی
ات : یه ساعتی میشه اما تو هم باید بلند بشی دیگه
نگاه پسره کشیده شد سمته لب های صورتی شبیه به توت فرنگی دختره چقدر این لب ها برای اون پسر خواستنی و طعم دار بودن انگشت شصت اش را نوازش وار رویه لب های دختره حرکت داد ات خجالت زده نگاهش رو پایین دوخت ضربان قلب اش به شدت بالا رفته بود اما جیمین به آرامی چونه اش را در دستش گرفت و سرش رو بالا آورد با نگاهش قلب آن دختر را ذوب میکرد چه چیزی باعث شده بود که آن دختر آن‌قدر عاشق این پسر شده بود با صدای پر جذب اش نجوا نمود جیمین : وقتی با من حرف میزنی به چشم هام نگاه کن
همان فاصله ای که بین شون بود رو از بین برد لب هایش را رویه لب های صورتی دختره گذاشت با لطافت و ظرافت کامل می‌بوسید درحین بوسیدن دست اش را رویه کمر دختره حرکت داد به آرامی و با لذت لب پایین ات رو می مکید ضربان قلبش هر ثانیه بالا و بالا تر می‌رفت نفس اش کم بود هوای آنجا برایش بشدت کم بود اکسیژن نداشت اما در وضعیتی که داخل اش بود بشدت راضی بود دست از خجالت برداشت و لب بالای پسره رو مک زد جیمین حریص تر لب هاشو با ولع می‌بوسید سی ثانیه ای از بوسه شون می‌گذشت دختره با کمبود نفس دست اش رو گذاشت رویه سینه پسره و کمی هولش داد اما دست های ظریف اون دختر نتونست مانع بوسه شون بشه جیمین متوجه تقلای عشق اش شد لب هایش را از رویه لب های ات برداشت آب دهن خودش را که دوره لب های دختره پخش بود رو با انگشت شصت اش پاک کرد به نفس زدن دختره خیره شد ات : نفسم گرفت
جیمین : نباید انقدر خوشگل میکردی
رویه شونه لخت اش بوسه ای گذاشت و دوباره چشم هایش را بست دختره خنده ای کرد و موهای جیمین رو نوازش میکرد ات : باید بریم آقای پارک بهتره بلند شی
جیمین چشم هایش را باز کرد و گفت جیمین : شما خواهر برادری نمیزارید بخوابم
ات :‌ غر غر کردنی در کار نیست پاشو بریم ..
دیدگاه ها (۲)

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 75 ⁠`درحالیکه دست اش در دست جیمین ...

تریلر فیک جدید ⁠My blood, sweat and tears ⁩

( استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 73 ⁠`⁠ლ⁠بعد از فرود آمدن هواپیما...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 72`⁠ლ⁠همه دور میز صبحانه جمع بودن ...

dark life = 9

dark life = 20

---در که بسته شد و صدای آخرین مهمان در راه‌پله محو شد، **جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط