{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش آن شب را نمی آمد سحر

کاش آن شب را نمی آمد سحر

کاش گم می شد در راه، پیک بد خبر

ای عجب کان شب، سحر اما به ما

تیره روزی آمد و شام دگر

دیده پر خون از غم هجران و او

با لب خندان چه آسان بر سفر

ای دریغ از مهربانی های او

دست پر مهر، آن کلام پر شکر

غصه ها پنهان به دل بودش ولی

شاد و خرم چهره اش بر رهگذر

گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر

تا مادر رفت آن سحر رفت از پیش رو

بی نشان را خاک تیره شد به سر



این پست تقدیم به( آقا سیروس و آقا بهروز )یازدهمین سالگرد مادرشونو تسلیت میگم ...خدا اون عزیز از دست رفته رو رحمت کنه ... روحش شاد...
دیدگاه ها (۲۰)

خلق می كنم خدایم را در تنهائیم تا در غیبت دستهای تو بارگاهش...

غرور یك مرد شیشه ظریفی است كه به قلب یك زن هدیه میشود به تل...

یک روز دیگـــر وصبح زیبـــــــا رسید خدایــــــآ شکرت که نم...

شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است کلاهی دلکش است اما...

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

نمیبخشمت p.9

ساعت ها گذشت صبح آن روز تبدیل به ظهر شد ساکت و آرام بدون هیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط