{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆BETWEEN US☆

☆BETWEEN US☆

P♡33

_________




*دکتر کانگ با قدم‌های بلند و سریع به سمت دفترش حرکت کرد، بدون اینکه حتی نگاهی به پشت سرش بیندازد تا مطمئن شود هاری همراهش هست یا نه. هاری با ضربانِ قلبی که در گلویش می‌کوبید، سعی کرد گام‌هایش را با او هماهنگ کند. راهرو پر بود از تابلوهای دیجیتالی که آمارهای لحظه‌ای بیمارستان را نشان می‌داد؛ اعدادی که با سرعتِ سرسام‌آوری تغییر می‌کردند.*

*وقتی وارد دفتر شدند، هاری انتظار داشت با یک میز مدیریتیِ شیک و آرام روبرو شود، اما دفتر دکتر کانگ بیشتر به یک اتاق فرمان شباهت داشت. چندین مانیتورِ بزرگ روی دیوار بود که دوربین‌های اتاق‌های عمل و بخش‌های مراقبت‌های ویژه را نشان می‌داد.*

*دکتر کانگ به سمت میزش رفت، پشت صندلی چرخدارش نشست و بدون مقدمه گفت:*
«یوآن به من گفت تو به جزئیات وسواس داری. گفت تو کسی هستی که می‌تونی توی یک توده از کاغذهای باطله، ارزشمندترین نسخه رو پیدا کنی.»

*او پوشه‌ای را روی میز پرت کرد.*
«این پرونده‌ی بیمارِ شماره ۴۰۲ است. یک موردِ پیچیده از نارساییِ تنفسی که سه پزشکِ دیگه نتونستن علتِ اصلیش رو تشخیص بدن. فقط پنج دقیقه وقت داری. اگه بتونی به من بگی مشکلِ اصلی کجاست، نه علائمش، بلکه ریشه‌ی بیماری... اون وقت شاید اجازه بدم انترنیِت رو اینجا شروع کنی.»

*هاری با تردید به سمت میز رفت. دست‌هایش را روی لبه‌ی میز گذاشت. سکوتِ اتاق سنگین بود، فقط صدایِ وزوزِ فنِ کامپیوترها شنیده می‌شد. هاری پرونده را باز کرد. نگاهش شروع کرد به اسکن کردنِ اعداد، تاریخچه‌های دارویی و آزمایش‌های خون.*

*در اولین نگاه، همه چیز عادی به نظر می‌رسید. اما هاری یادِ درس‌های آقای چوی افتاد: «هاری، هیچ‌وقت به اون چیزی که همه می‌بینن نگاه نکن، به اون چیزی نگاه کن که بینِ خطوط پنهان شده.»*

*هاری کاغذها را ورق زد و به آخرین صفحه رسید؛ یادداشت‌های دست‌نویسِ پرستارِ شب. یک سطرِ کوتاه: «بیمار ساعتِ ۳ صبح از بویِ تندِ موادِ شوینده شکایت داشت، در حالی که بخشِ عمومی در اون ساعت ضدعفونی نشده بود.»*

*قلبِ هاری تندتر زد. او به آزمایشِ خون نگاه کرد؛ سطحِ خاصی از آنزیم‌ها که معمولاً با مسمومیت‌های تنفسی مرتبط بود اما در پرونده نادیده گرفته شده بود. او ناگهان سرش را بالا آورد.*

+ «این نارساییِ تنفسی نیست، دکتر کانگ. این یک واکنشِ آلرژیکِ حاد به یک ماده‌ی شیمیاییِ خاصه که فقط در سیستمِ تهویه این بخشِ قدیمیِ بیمارستانِ شما وجود داره. بیمار با هر بار بستری شدن در این اتاق، ناخودآگاه داره در معرضِ اون عامل قرار می‌گیره.»

*دکتر کانگ، که تا آن لحظه با بی‌خیالی به مانیتورها نگاه می‌کرد، ناگهان چرخید و نگاهش را مستقیم به چشمانِ هاری دوخت. سکوتی طولانی اتاق را فرا گرفت.*

*دکتر کانگ: «چطور متوجه شدی؟ آزمایش‌ها این رو نشون نمی‌دادن.»*

+ «آزمایش‌ها فقط چیزی رو نشون می‌دن که ما دنبالش می‌گردیم. من فقط به سؤالی پاسخ دادم که کسی نپرسیده بود: چرا این اتفاق همیشه ساعت ۳ صبح می‌افته؟»

*دکتر کانگ لبخندی محو زد. لبخندی که بالاخره رنگِ واقعیت گرفت. او دکمه‌ی تلفنِ روی میزش را فشار داد.*

*دکتر کانگ: «خانم لی؟ یک میز برای دفترِ اصلیِ انترن‌ها آماده کنید. بله، همین الان.»*

*او گوشی را قطع کرد و به هاری خیره شد.*
«تبریک می‌گم، هاری. ولی یادت باشه، اینجا دنیایِ چاپخونه نیست که بتونی با یه ورق کاغذ همه‌چیز رو اصلاح کنی. اینجا هر اشتباهی، یه پایانِ تلخه. یوآن در موردِ تو اشتباه نکرد، اما من هنوز معتقدم که تو برایِ این فشارِ کاری ساخته نشدی... حداقل تا وقتی که ثابت کنی می‌تونی فردا صبح هم همین‌قدر دقیق باشی.»

*هاری با حالی که انگار از روی ابرها پرواز می‌کرد، از دفتر بیرون آمد. او دیگر یک غریبه نبود. حالا، او بخشی از پاراگون بود. اما در عمقِ ذهنش، یک حسِ عجیبِ دیگر هم جوانه زد: این تازه شروعِ راه بود. دکتر کانگ چیزی را پنهان کرده بود؛ نگاهی که در چشمانش داشت، ترکیبی از تحسین و... یک هشدارِ مرموز بود.*




نویسنده:یوکو⭐️



#فیک#فیک_بی_تی_اس#جونگوک#هوپی#جیهوپ#فیکشن#اسمات#فیکشن_بیتیاس#فیکشن_بی_تی_اس#فیک#جیمین#جونگکوک#تهیونگ#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیکشن
دیدگاه ها (۱)

☆BETWEEN US☆P♡32_________*هاری در راه بازگشت به خانه، آن‌قدر...

☆BETWEEN US☆P♡31_________*صبح روز بعد، نورِ کم‌جانِ خورشید ا...

☆BETWEEN US☆P♡29_________*ساعتی بعد، هاری توی اتاق کوچیکش نش...

به دلیل حذف شدن این پارت دوباره گذاشتمش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط