مطمئنم مثل همیشه میدرخشی
مطمئنم مثل همیشه میدرخشی …
مشغول دیدن خیابون های اطراف بودی که نسبتا شلوغ به نظر میرسیدن ، به همین دلیل چان تصمیم گرفته بود امروز خودش تورو به صحنه فیلم برداری برسونه و تو هم هیچ مخالفتی نداشتی ..
برای لحظه ای نگاهت رو از بیرون گرفتی و به همسرت که روی صندلی راننده نشسته بود دادی …
اما مثل همیشه نبود ، ابرو هاش بهم گره خورده بودن و چهرش رنگ قرمز به خودش گرفته بود و رگ های دست و گردنش بر امده شده بودن ..
کمی ترسیدی به همین دلیل سوالی رو مطرح کردی :
+ چانیا حالت خوبه ؟
_ اصلا چرا باید ی همچین صحنه ای رو بازی کنی ؟
+ منظورت چیه ؟
_ واییی اصلا نمیفهمم چرا باید قبول کنی چنین صحنه ای رو با اون پسره ی رو مخ انجام بدییی وایی
+ چان چی میگی ؟
_ صحنه کیست با اون پسره رو میگمممم ، انقدر که اونجا رمانتیک و با اشتیاق بوسیدیش منو تا حالا نبوسیدی
+ چرا باید یهو این موضوع بره رو مخت ؟ « خنده »
_ منظورت چیه الان ، هیچ میفهمی چقدر عصبیم ؟ اصلا خوشم نمیاد که داری چنین فیلمی بازی میکنییی .. وایی خدایا پسره قشنگ تو حلقت بود ، من باید با تو چیکار کنممم هوففف « عصبی و کمی بلند »
+ « خنده»
_ به چی میخندی ؟ انگار بهت بد نمیگذره ، خوب خوش میگذره بهت نه ؟ نکنه خوشت میاد ازش ؟ البته که بعید نیس
+ چان بسه دیگه ، انقدر حسود نباش ، ی کیسِ دیگه
_ وای خدایا کمکم کننن ، داره میگه فقط ی کیس بودههه
ماشین رو نگه داشت ، تا خواست به غر زدناش ادامه بده و شروع به صحبت کنه لبت رو روی لبش قرار دادی و بوسه ای خیس رو اغاز کردی ..
بعد چند دقیقه از هم جدا شدین که لب زدی :
+ چانی من بخاطر شغلم شاید مجبور باشم افراد زیادی رو ببوسم اما مهم اینه که تنها فقط با بوسیدن یک نفر قلبم به تپش میوفته ، تنها با بوسیدن یک نفر عشق رو احساس میکنم و تنها با بوسیدن یک نفر حالم خوب میشه و اون فرد هم کسی نیست جز تو پس بخاطرش عصبی نباش چون این قلب من فقط و فقط برای شماس جناب بنگ
_ خوب بلدی ماست مالیش کنی خانوم بنگ
+ منم دوست دارم شوهری
_ « خنده » شیطون
+ تازه کجاشو دیدی
_ خب رو کن میخام ببینم
+ الان که نمیشه ولی
سرت رو نزدیک گوشش بردی و زمزمه وار گفتی :
+ شب بهت نشون میدم مستر اونم روی تخت
_ مطمئنم مثل همیشه میدرخشی
….
یک درخواستی دیگه که خیلی بد شد .. شرمندهه
مشغول دیدن خیابون های اطراف بودی که نسبتا شلوغ به نظر میرسیدن ، به همین دلیل چان تصمیم گرفته بود امروز خودش تورو به صحنه فیلم برداری برسونه و تو هم هیچ مخالفتی نداشتی ..
برای لحظه ای نگاهت رو از بیرون گرفتی و به همسرت که روی صندلی راننده نشسته بود دادی …
اما مثل همیشه نبود ، ابرو هاش بهم گره خورده بودن و چهرش رنگ قرمز به خودش گرفته بود و رگ های دست و گردنش بر امده شده بودن ..
کمی ترسیدی به همین دلیل سوالی رو مطرح کردی :
+ چانیا حالت خوبه ؟
_ اصلا چرا باید ی همچین صحنه ای رو بازی کنی ؟
+ منظورت چیه ؟
_ واییی اصلا نمیفهمم چرا باید قبول کنی چنین صحنه ای رو با اون پسره ی رو مخ انجام بدییی وایی
+ چان چی میگی ؟
_ صحنه کیست با اون پسره رو میگمممم ، انقدر که اونجا رمانتیک و با اشتیاق بوسیدیش منو تا حالا نبوسیدی
+ چرا باید یهو این موضوع بره رو مخت ؟ « خنده »
_ منظورت چیه الان ، هیچ میفهمی چقدر عصبیم ؟ اصلا خوشم نمیاد که داری چنین فیلمی بازی میکنییی .. وایی خدایا پسره قشنگ تو حلقت بود ، من باید با تو چیکار کنممم هوففف « عصبی و کمی بلند »
+ « خنده»
_ به چی میخندی ؟ انگار بهت بد نمیگذره ، خوب خوش میگذره بهت نه ؟ نکنه خوشت میاد ازش ؟ البته که بعید نیس
+ چان بسه دیگه ، انقدر حسود نباش ، ی کیسِ دیگه
_ وای خدایا کمکم کننن ، داره میگه فقط ی کیس بودههه
ماشین رو نگه داشت ، تا خواست به غر زدناش ادامه بده و شروع به صحبت کنه لبت رو روی لبش قرار دادی و بوسه ای خیس رو اغاز کردی ..
بعد چند دقیقه از هم جدا شدین که لب زدی :
+ چانی من بخاطر شغلم شاید مجبور باشم افراد زیادی رو ببوسم اما مهم اینه که تنها فقط با بوسیدن یک نفر قلبم به تپش میوفته ، تنها با بوسیدن یک نفر عشق رو احساس میکنم و تنها با بوسیدن یک نفر حالم خوب میشه و اون فرد هم کسی نیست جز تو پس بخاطرش عصبی نباش چون این قلب من فقط و فقط برای شماس جناب بنگ
_ خوب بلدی ماست مالیش کنی خانوم بنگ
+ منم دوست دارم شوهری
_ « خنده » شیطون
+ تازه کجاشو دیدی
_ خب رو کن میخام ببینم
+ الان که نمیشه ولی
سرت رو نزدیک گوشش بردی و زمزمه وار گفتی :
+ شب بهت نشون میدم مستر اونم روی تخت
_ مطمئنم مثل همیشه میدرخشی
….
یک درخواستی دیگه که خیلی بد شد .. شرمندهه
- ۲۶.۲k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط