{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فقط انجامش بده …

فقط انجامش بده …


کلافه دور و بر خونه میچرخیدی ، واقعا نمیدونستی باید چیکار کنی ، با این همه نوشیدن اب باز هم تشنه بودی ، حتی نوشیدن خونه حیوون ها هم دردی ازت دوا نمیکرد ، فقط نیاز داشتی به خونه ی انسان ولی کسی نبود که بتونی خونش رو بنوشی و البته خودت هم نمیخواستی به انسان ها اسیب بزنی .. واقعا نمیدونستی که باید چیکار کنی و چی میتونه کمکت کنه تا حالت بهتر شه …
همینطور که غرق در افکاره بهم ریختت بودی ، هم خونت که اون هم یک خون اشام بود بهت پیشنهاد داد تا باهم برین بیرون و کمی قدم بزنین تا شاید حالت بهتر شه .. و تو هم مخالفتی نکردی ، فکر کردی شاید هوای تازه بتونه بهت کمکی کنه ..
اماده شدین و به سمت پارک نزدیک خونتون حرکت کردین ، هرچی بیشتر قدم میزدین حالت بد تر میشد ، با دیدن انسان های اطراف که هر کدوم بی اعتنا از کنارتون عبور میکردن حالت بدتر و بدتر میشد ..
سعی کردی نگاهی به بقیه نکنی و فقط راه خودتو پیش بگیری اما نشدنی بود ، انقدر داشتی وسوسه میشدی که دیگه کنترلی روی رفتارت نداشتی ، پس سریعا به سمت خونه حرکت کردی تا مبادا به کسی اسیب بزنی .. با سرعت در رو باز کردی و وارد خونه شدی ، قفسه سینت تند تند بالا پایین میشد و زبونت از خشکی چسبیده بود به سقف دهنت .. واقعا حالت بد بود و چاره ای نداشتی جز تحمل ..
همینطور که به فکر پیدا کردن چاره ای برای رفع تشنگیت بودی ، زنگ در به صدا در اومد .. فکر کردی هم خونته اما با باز کردن در چشمات از تعجب گرد شدن ، همسایت بود ، اقای هان جیسونگ ، و البته برای تو یک همسایه نبود ، میشد بگی شریک زندگیت بود ..
وارد خونه شد و سعی داشت بهت نزدیک شه ، انگار از حالت خبر دار بود .. با هر قدمی که به سمتت برمیداشت ، عقب تر میرفتی و خیلی نگران بودی ..

+ جیسونگ خواهش میکنم نزدیکم نیا
_ چرا ؟ مگه چه اشکالی داره ؟
+ جیسونگ من
_ میدونم عزیزم میدونم ، من دوست پسرتم پس مشکلی نداره از خونه من بنوشی
+ نه من چنین کاری نمیکنم ، نزدیکم نیا
_ ا.ت من خودم داوطلب شدم پس فقط انجامش بده

یقه لباسش رو کنار زد تا بتونی به راحتی کارت رو انجام بدی .. راضی به انجام چنین کاری نبودی ، اما با دیدن گردن سفید جیسونگ بیشتر وسوسه شدی .. نمیدونستی انجامش بدی یا نه ، هنوزم دو دل بودی که گفت :

_ ا.ت من نمیتونم ببینم حالت بده ، پس ازت خواهش میکنم فقط انجامش بده ، من مشکلی ندارم خب ؟ نگران نباش

با این حرفش کمی اروم شدی و قدم هات رو اروم به سمتش برداشتی .. بعد از رسیدن بهش دستات رو دور گردنش قرار دادی و روی نوک پاهات ایستادی ..

+ منو ببخش

بعد از گفتن جمله مورد نظرت دندون هات رو توی گردن سفید رنگش فرو کردی و شروع به مکیدن خونش کردی .. فقط چند جرئه برای رفع تشنگیت کافی بود ، پس بعد از دریافت نیازت سریعا ازش دور شدی .. و نگران لب زدی :

+ حالت خوبه ؟ سرگیجه نداری ؟ چرا دست و پات سرده ؟

نزاشت به پرسیدن سوالاتت ادامه بدی و پاسخ داد

_ هی من حالم خوبه ، نگران نباش ، همین که تونستم کمکی کنم ، خودش خوشحال کنندس

بهش نزدیک شدی و ادامه دادی :

+ خیلی خیلی دوست دارم هان جیسونگ
_ منم همینطور عزیزکم


و بله یک درخواستی دیگه امیدوارم دوست داشته باشید هرچند خیلی خوب نشد ..
مرسی از این همه لطف و محبتی که بهم دارین ، خیلی دوستون دارم فرشته هام :)))
دیدگاه ها (۷)

سلام قشنگام …امیدوارم حالتون خوب باشه .. اوضاعمون خیلی خوب ن...

این بدن ظریف و بی نقصت فقط برای منه … از نگرانی دست و پات یخ...

امشب قراره با فانتزی های جدیدم اشنا شی لیتل گرل ..روی کاناپه...

مطمئنم مثل همیشه میدرخشی … مشغول دیدن خیابون های اطراف بودی ...

از مهمونی مادر شوهرت اینا تازه اومده بودید...توی راه جیهوپ ه...

منو ببخش فرشته کوچولو ..بعد از پیامی که از طرف چان دریافت کر...

جادوگران گمشده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط