خودتو اماده کن دارلینگ قرار نیست بهت اسون بگیرم
خودتو اماده کن دارلینگ قرار نیست بهت اسون بگیرم ..
عقربه های ساعت عدد ۲:۳۰ رو نشون میدادن ، دیگه خسته شده بودی و نمیتونستی بیشتر از این خودتو نگه داری و منتظر مردت بمونی ، کتابی رو که چند دقیقه پیش به اتمام رسونده بودی رو روی میز عسلی کنار کاناپه قرار دادی و از جات بلند شدی تا به سمت اتاق خابت بری که صدای در شد ، کلید توی در چرخید و در از چهارچوب فاصله گرفت و مرد خوش قامتت وارد خونه شد ، به محظ ورودش متوجه تو شد که هنوز بیدار بودی
_ چرا نخابیدی جوجه ؟
+ منتظر تو بودم
_ هی نباید خودتو ازار بدی ، میدونی که من کارم طول میکشه ، تو نباید بی خابی بکشی
+ بدون تو خابم نمیبره
خنده ای دندون نما تحویلت داد و بهت نزدیک شد و دستاش رو دور کمرت حلقه کرد و در اغوشت گرفت ..
_ من قربون این دختر کوچولوم بشمم که انقدر نازه
تو هم متقابل خنده ای کردی و در اغوشت گرفتیش
+ امروز چطور بود ؟
_ راستش خیلی روزه سختی داشتم ، انقدر خستم که سرم داره منفجر میشه ، میتونی برام ی قرص سر درد بیاری
+ اره حتما ، تا موقع میتونی لباساتو عوض کنی
_ هوم ممنون
خنده ای محو کردی و به سمت اشپز خونه رفتی ، سبد چوبی رنگی که درش قرص هارو نگهداری میکردی از توی کابینت برداشتی و روی کانتر قرار دادی ، دنبال قرص مورد نظرت میگشتی که پیداش کردی ، تا خاستی جعبه رو سر جاش برگردونی ورق دیگه ای از قرص توی سبد بود ، شک داشتی که کدومش قرص سر درده ، بعد از کمی مکث تصمیم گرفتی قرصی که دونه هاش ریز تر بود رو برداری ..
دونه ای از قرص رو توی بشقاب قرار دادی و مابقی رو سر جاش گذاشتی ، لیوان شیشه ای رو پر از اب کردی و داخل بشقاب قرار دادی و بشقاب رو در دست گرفتی ، چراغ اشپزخونه رو خاموش و به سمت اتاق خابتون حرکت کردی ، وارد اتاق شدی و به سمت چانی که روی تخت توی گوشیش بود رفتی ..
+ بفرما اینم قرص
_ ممنونم ملکه من
+ کاری نکردم که
بشقابو دادی بهش و روی تخت ولو شدی …
+ وایی چقدر خابم میادد
_ « خنده » بخاب خب بچه
+ باشه پس شب بخیرر
_ شب بخیر
پشتت رو به چان کردی ، و بعد از کمی فکر و خیال کمکم داشتی به خاب میرفتی که دست های گرم چان دور کمرت حلقه شدن و بدنش رو به بدنت چسبود ، میتونستی گرمای بیش از حد بدنش و البته عضو تحریک شدش رو حس کنی .. نفسی عمیق کشیدی و گفتی :
+ کریس ، خوبی ؟
_ نه بیبی گرل ، فکر نمیکنی قرص اشتباهی اوردی ؟
+ واییی نهه
_ باید تنبیه شی گرل
+ ولیی من خستممم
_ اما من برعکس تو انقدر داغم و به بدنت نیاز دارم که دلم میخاد تا صبح حست کنم ، خودتو اماده کن دارلینگ قرار نیست بهت اسون بگیرم ..
…
درخواستی بود .. امیدوارم دوست داشته باشینن و البته خدام منو ببخشههه
عقربه های ساعت عدد ۲:۳۰ رو نشون میدادن ، دیگه خسته شده بودی و نمیتونستی بیشتر از این خودتو نگه داری و منتظر مردت بمونی ، کتابی رو که چند دقیقه پیش به اتمام رسونده بودی رو روی میز عسلی کنار کاناپه قرار دادی و از جات بلند شدی تا به سمت اتاق خابت بری که صدای در شد ، کلید توی در چرخید و در از چهارچوب فاصله گرفت و مرد خوش قامتت وارد خونه شد ، به محظ ورودش متوجه تو شد که هنوز بیدار بودی
_ چرا نخابیدی جوجه ؟
+ منتظر تو بودم
_ هی نباید خودتو ازار بدی ، میدونی که من کارم طول میکشه ، تو نباید بی خابی بکشی
+ بدون تو خابم نمیبره
خنده ای دندون نما تحویلت داد و بهت نزدیک شد و دستاش رو دور کمرت حلقه کرد و در اغوشت گرفت ..
_ من قربون این دختر کوچولوم بشمم که انقدر نازه
تو هم متقابل خنده ای کردی و در اغوشت گرفتیش
+ امروز چطور بود ؟
_ راستش خیلی روزه سختی داشتم ، انقدر خستم که سرم داره منفجر میشه ، میتونی برام ی قرص سر درد بیاری
+ اره حتما ، تا موقع میتونی لباساتو عوض کنی
_ هوم ممنون
خنده ای محو کردی و به سمت اشپز خونه رفتی ، سبد چوبی رنگی که درش قرص هارو نگهداری میکردی از توی کابینت برداشتی و روی کانتر قرار دادی ، دنبال قرص مورد نظرت میگشتی که پیداش کردی ، تا خاستی جعبه رو سر جاش برگردونی ورق دیگه ای از قرص توی سبد بود ، شک داشتی که کدومش قرص سر درده ، بعد از کمی مکث تصمیم گرفتی قرصی که دونه هاش ریز تر بود رو برداری ..
دونه ای از قرص رو توی بشقاب قرار دادی و مابقی رو سر جاش گذاشتی ، لیوان شیشه ای رو پر از اب کردی و داخل بشقاب قرار دادی و بشقاب رو در دست گرفتی ، چراغ اشپزخونه رو خاموش و به سمت اتاق خابتون حرکت کردی ، وارد اتاق شدی و به سمت چانی که روی تخت توی گوشیش بود رفتی ..
+ بفرما اینم قرص
_ ممنونم ملکه من
+ کاری نکردم که
بشقابو دادی بهش و روی تخت ولو شدی …
+ وایی چقدر خابم میادد
_ « خنده » بخاب خب بچه
+ باشه پس شب بخیرر
_ شب بخیر
پشتت رو به چان کردی ، و بعد از کمی فکر و خیال کمکم داشتی به خاب میرفتی که دست های گرم چان دور کمرت حلقه شدن و بدنش رو به بدنت چسبود ، میتونستی گرمای بیش از حد بدنش و البته عضو تحریک شدش رو حس کنی .. نفسی عمیق کشیدی و گفتی :
+ کریس ، خوبی ؟
_ نه بیبی گرل ، فکر نمیکنی قرص اشتباهی اوردی ؟
+ واییی نهه
_ باید تنبیه شی گرل
+ ولیی من خستممم
_ اما من برعکس تو انقدر داغم و به بدنت نیاز دارم که دلم میخاد تا صبح حست کنم ، خودتو اماده کن دارلینگ قرار نیست بهت اسون بگیرم ..
…
درخواستی بود .. امیدوارم دوست داشته باشینن و البته خدام منو ببخشههه
- ۳۹.۰k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط