{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قرار بود مردم حسینیهی کنار گذر اتوبان امام علی ع را سیاه

قرار بود مردم حسینیه‌ی کنار گذر اتوبان امام علی ع را سیاه‌پوش کنند. همسرم روحانی آن حسینیه کوچک کنار پارک است. خانوادگی آماده شدیم و رفتیم، یک فاصله‌ی ۳۰کیلومتری از منزل.

بعد افطار، یک پرده‌ی سیاه حدودا ۲۰ متری جلوی پیاده رو نصب شد، با تعبیع‌ی محلی برای برپایی ایستگاه صلواتی. دوستی دو بنر از رهبر شهید آورده بود. برای نصب تمثال حضرت آقا به همراه پرچم ایران، وقتی نردبان کفایت نکرد، یکی از همسایه‌ها، وانت آبی رنگیش را آورد. نردبان گذاشتند روی سقفش و جوان‌ترها پرده‌ها را نصب کردند.
جمعی از میان‌سالها، منقلی از آتش برپاکردند و بوی چایی زغالی در خیابان پیچید.
نوای حیدر حیدر یا صهیون از بلندگو به گپش می‌رسید.
کف خیابان خبری دیگر بود. تصاویر حضرت عشق، در دست پسربچه‌ها که با شوق منتظر بودند ماشینی بایستد و آنها به نوبت هدیه بدهند.
خلاصه امشب اهالی دور هم جمع شده بودند، مانند همه‌ی مردمی که جای جای این کشور چراغی روشن کرده‌اند. مبادا که در تاریکی، خفاش‌ها به جان این مملکت حمله کنند. امشب موکب برپا شد و از فردا شب میزبان خانواده‌هایی است که با سلاح حضور به میدان می‌آیند.

ما محله‌مان را دودستی آرام نگه داشته‌ایم. شما چطور!


۱۳ اسفند ۱۴۰۴_ قم
✍️ #فاطمه_سادات_هاشمی
#روایت

#وحدت #وحدت_ملی #اتحاد #اتحاد_مقدس
#محله_باصفا
دیدگاه ها (۲)

احساس غرور می‌کردند که قرار است از محله‌شان محافظت کنند. محل...

سنندج روزگاری بخشی از جان من بود. دوران دانشجویی‌ام را آنجا ...

پشت میز تحریر نشسته بود و مداد به دست چیزی می‌نوشت.گفتم: «زه...

*در سوگ شما زبان من بند آمد*یک عمر نشسته بود بر درگاهتآگاه ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط