{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب کریسمسسالن اجتماعات اسلیترین

°شب کریسمس،سالن اجتماعات اسلیترین°
امشب همه داخل سالن اصلی بودن و هیچ کسی داخل اتاقش نبود همه میگفتن و می‌خندیدند من داشتم کتاب می خواندم و الیزابت هم داشت شیرنی هارو غارت می کرد مارگارت هم سرش روی پای من بود و خوابیده بود.
~مالفوی
+کاترین
-الیزابت
+الیز جونممممم
ـ کوفت،چیه؟
+ یدونه شکلات به من می دیییی؟
- باشع،ولی یدونه!
+خصیص!
~بیا این رو بخور
( لطفاً منحرف نشید منظورش شکلات بود🙃)
دریکو یک جعبه کوچک شفاف پر از شکلات بهم داد
+مرسییی،از دریکو یاد بگیر!ببین چه جنتلمنِ
-تغییر مودت تو حلقم،تا دو دیقه پیش داشتی فحش کشش میکردی!
+نامرد، اون موقع از دستش عصبانی بودم!
~ای من بدبخت
الیز و کاترین:تو خفه شو!
~باشههه
مارگارت:چی شده؟
+هیچی تو بخواب عزیزکم
ـ مگه بچته؟
~به هر حال اگر یک روز بخواد زن من و مادر بچه هام بشه باید از الان شروع کنه(زیر لب)
+چیزی گفتییی؟
~خیر
+خوبه، بابت شکلات هم متشکرم!(تو ادبیات میگن کنایه ولی ما میگیم قدر نشناسی😊)
اون شب کلی بگو و بخند کردیم و خبر رسید از هرمیون که هری رفته بوده بخش ممنوعه
°چند شب بعد خونه هاگرید°
کاترین الیزابت و مارگارت،با هری رون و هرماینی
قرار گذاشتن برن خونه ی هاگرید(هرماینی به کاترین و الیزابت و مارگارت در باره ی سنگ قدرت گفته بود) رفتن خونه هاگرید و در زدن،هاگرید باز کرد
هاگرید: ناراحت نشید ولی من شرایط پزی رایی ندارم
همه باهم:ما از سنگ قدرت خبر داریم!
هاگرید:اوع
و اومدن داخل
کاترین:هاگرید من با هرمیون موافق نیستم چون میگه اسنیپ داره اون رو می‌دزده!
هرماینی:فقط من نیستم نری و رون هم موافقن
هاگرید:ای بابا از دست شما ها،اوع وقتش رسید!
و هاگرید از دیگ روی شمینه یک تخم عجیب د اورد و گذاشت روی میز.همه دور میز جمع شدیم.
مارگارت و هرماینی: این دیگه چیه؟
رون:من میدونم،ولی از کجا اوردیش.
کاترین:این تخم یک اژدهای پشت گوشته!
هری:چه متخصصی
کاترین:مرسی
و تخم شروع کرد به تکون خوردن و بامممم ترکید
و یک اژدهای گوگولی اکولی پکولی در اومد(کاترین جان داره از حد گوگولی بودنش میمیره👍)
الیزابت:اخییییی
هاگرید:سلام نوربرت(فکر کنم همین بود)
رون:نوربرت؟
هاگرید:باید یک اسمی داشته باشه دیگه‍ـــ.... اون کی بود؟
هری برگشت:مالفوی
و همه رفتیم بیرون تا به خوابگاه بریم
هری:چه مشکلی داره که مارو ببینه؟
رون و کاترین:یک مشکل بزرگ داره!
و با چشم به رو به رو نگاه کردن مک گوناگال بود با مالفوی
الیزابت:قراره ضایع شیم!
کاترین:نه،چون مالفوی هم بیدار بوده و بیرون!
مارگارت: معرفی میکنم کاترین ملقب به شیطان رجیم ریدلی!
کاترین:گِه خوردممم!
و رفتیم داخل کلاس پرفسور، هر ۷نفرمون رو تنبیه کردن،حالا باید میرفتیم جنگل ممنوعه اونم با هاگرید، کاترین و مالفوی،هری هرماینی و الیزابت،رون و مارگارت.گروهی شدیم و رفتیم بگردیم.
~دریکو
+کاترین
+دریکوو،اینجا وحشت ناکههه
~تو ترسیدی؟نگران نباش من اینجام
و.....تموم شد تا فردا صبح
که دیدیم پرفسور# مرده و مشخص شد ولدمورت هنوز زنده هست و سال تموم شد
(پایان فصل اول سناریو)
دیدگاه ها (۰)

اهنگ ran ran ran

توی کامنت های این پست در باره ی من هر سوالی یا ایده ای دارید...

@همچنان در سرسرا@& الیزابت/+کاترین+نظرت هست امشب بریم پیش ها...

فردا کلاس پرواز داشتم و پرفسور هوچ بهمون یاد داد چطوری جارو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط