ای کاش باران بودم
ای کاش باران بودم
و بر سقف کینهها میکوبیدم؛
برگ برگ دشمنیها را از پای درختان نفرت میزدودم!
ای کاش...
اگر به جای یک قطره باران بودم،
روی گلبرگ نیکی مینشستم؛
روی چتر دوستی مینشستم
و آن را آکنده از طراوت میکردم!
در جویبار زندگی جاری میشدم
و قطرههای امید را با خود میبردم؛
مثل ستاره در اوج آسمان...
مثل فانوس در جادّهی بیانتها...!
هیوا❤
و بر سقف کینهها میکوبیدم؛
برگ برگ دشمنیها را از پای درختان نفرت میزدودم!
ای کاش...
اگر به جای یک قطره باران بودم،
روی گلبرگ نیکی مینشستم؛
روی چتر دوستی مینشستم
و آن را آکنده از طراوت میکردم!
در جویبار زندگی جاری میشدم
و قطرههای امید را با خود میبردم؛
مثل ستاره در اوج آسمان...
مثل فانوس در جادّهی بیانتها...!
هیوا❤
- ۵۴۱
- ۲۹ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط