{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهر مرداد است و این گرما و دم اینروزها

ظهر مرداد است و این گرما و دم اینروزها
یاد آغوش تو می اندازدم اینروزها

زلزله یعنی قدم های تو وقت رفتنت
مثل یک شهرم که می ریزد بهم اینروزها

درب و داغانم به آن حدی که همدردی کند
با دلم ویرانه های ارگ بم اینروزها

سینه ام می سوزد و سیگار کم می آورد
پیش هر آهی که دارم می کشم اینروزها

در نگاهت حالت اندوه از مُد رفته است
نه نمی آید به ابروی تو خم اینروزها

آبی ات لنز است و سرخم کاسه ی خون ،می شویم_
با چه رویی خیره در چشمان هم اینروزها

عقل یا احساس،حق با کیست?من هم مانده ام
در خودم هم شاکی ام،هم متهم،اینروزها

ترسی از مردن ندارم،بی تو تمرین کرده ام
ساعتی صد بار آن را دست کم اینروزها




#جواد_منفرد
دیدگاه ها (۶)

ظهر مرداد است و این گرما و دم اینروزهایاد آغوش تو می اندازَد...

#ظهر #مرداد است و این #گرما و دَم این روزهایاد آغوش تو می ان...

عقل یا احساس،حق با کیست؟من هم مانده امدر خودم هم شاکی ام،هم ...

داغ داريم نه داغي كه بر آن اخم كنيم مرگمان باد كه شكواييه ا...

▪▪▪▪▪▪داغ داریم نه داغی که بر آن اخم کنیم مرگمان باد که شکوا...

داغ داريم نه داغي كه بر آن اخم كنيممرگمان باد كه شكواييه از ...

این آخرین دیدار من و تو و آخرین نوازش های مادرانه‌ام بود؛ دن...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

ازدرخت نشسته درطوفان آخرین برگ هم زمین افتادزندگی بی‌امیدممک...

⭕️ بلاها ارزش سوگند دارند ⭕️الهی به دلهای افروختهبه جانهای ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط