سقف آرزوهایم به قدری کوتاه شده که همین لحظه بزرگترین آرز
سقف آرزوهایم به قدری کوتاه شده که همین لحظه بزرگترین آرزوی من این است که در یک روستای دورافتاده خانهی گِلاندود و کوچکی در دوردستها، بالای کوه داشتهباشم، جایی دورِ دور و بکرِ بکر و پرشده از درختان تنومند و سبز.
هر صبح با آب سرد چشمهای در همان حوالی، تمام تاریکی و بغضهای جهان را از قاب نازک چشمهایم پاک کنم و با چایی که بوی هیزم و آتش گرفته، کام احساسات دلم را شیرین کنم.
سقف آرزوهایم آنقدر کوتاه شده که آرزو میکنم کاش تمام شهرهای جهان، روستا بود و تمام آدمها روستایی و کسی از بیگدار سیاست، سر در نمیآورد.
دلم میخواست روستا نشین بودم و تنها تکنولوژی اتاقم رادیویی بود که شبها زیر نور ماه، قصهی شب پخش میکرد.
#نرگس_صرافیان_طوفان
هر صبح با آب سرد چشمهای در همان حوالی، تمام تاریکی و بغضهای جهان را از قاب نازک چشمهایم پاک کنم و با چایی که بوی هیزم و آتش گرفته، کام احساسات دلم را شیرین کنم.
سقف آرزوهایم آنقدر کوتاه شده که آرزو میکنم کاش تمام شهرهای جهان، روستا بود و تمام آدمها روستایی و کسی از بیگدار سیاست، سر در نمیآورد.
دلم میخواست روستا نشین بودم و تنها تکنولوژی اتاقم رادیویی بود که شبها زیر نور ماه، قصهی شب پخش میکرد.
#نرگس_صرافیان_طوفان
- ۲.۶k
- ۱۷ آبان ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط