{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

پارت : ۴۷

صبح روز بعد، جونگکوک خیلی زود از خواب بیدار شد .
هایون توی بغلش بود و خیلی کیوت خوابیده بود، جونگ کوک سرش رو بو*سید و ارام از روی تخت بلند شد .

بعد از چند روز استراحت، دوباره ذهنش درگیر موسیقی شده بود.
روی میز اتاق کارش لپ‌تاپ، هدفون و چند صفحه یادداشت قرار داشت.
چند دقیقه‌ای به صفحه خیره ماند و بعد یکی از فایل‌های صوتی را باز کرد.
این بار تصمیم گرفته بود پروژه جدیدش را جدی‌تر از همیشه دنبال کند.
هایون با دو فنجان قهوه وارد اتاق شد.

«از صبح اینجایی؟»

جونگکوک هدفون را از گوشش برداشت و لبخند زد.

«آره... یه ایده دارم که نمی‌خوام از دستش بدم.»

هایون فنجان را کنار دستش گذاشت.
نگاهی به صفحه لپ‌تاپ انداخت.
«باز داری روی آهنگ کار می‌کنی؟»

جونگکوک سر تکان داد.

«آره. اسم پروژه فعلاً 3Dـه.»

هایون لبخند زد.
« اسم جالبیه...سه بعدی. پس قراره دوباره روزها توی استودیو گیر بیفتی.»

جونگکوک خندید.
«احتمالاً.»

بعد دوباره هدفونش را روی گوش گذاشت.
چند ثانیه از دمو را گوش کرد و قسمت‌هایی را یادداشت کرد.
گاهی موسیقی را متوقف می‌کرد و دوباره از ابتدا پخش می‌کرد.
برای او، هر ثانیه از آهنگ باید دقیقاً همان حسی را منتقل می‌کرد که در ذهنش داشت.

هایون از پشت میز به او نگاه می‌کرد.

این اولین بار نبود که جونگکوک را هنگام کار می‌دید.
اما این بار چیزی متفاوت بود.
تمرکز عمیقش، جدیتی که در نگاهش بود و هیجانی که هنگام شنیدن موسیقی در چهره‌اش دیده می‌شد.

هایون آرام گفت:

«فکر کنم این پروژه برات خیلی مهمه.»

جونگکوک هدفون را پایین آورد.

«خیلی.»

«چرا؟» ( دااااشششش داره برای تو می نویسه خر هههه)

چند لحظه سکوت کرد.

«چون این اهنگ رو از تو الهام گرفتم، حسم رو نسبت به تو توی این اهنگ گذاشتم... به همراه روحم .»

هایون لبخند زد و سرش رو پایین انداخت تا جونگ کوک سرخ شدنش رو نبینه .

«پس من اولین نفرم که نتیجه رو می‌شنوم؟» ( این مشکل داره نه 😍؟ )

جونگکوک بدون تردید جواب داد:

«معلومه.»
________________

*برید پیج اسمات  بیایید *
@jeon_roshas
________________

چند ساعت بعد، جونگکوک راهی استودیو شد.

فضای اتاق ضبط کاملاً متفاوت با خانه بود.
نورهای کم، میکروفون وسط اتاق و صفحه بزرگی که نسخه‌های مختلف آهنگ روی آن دیده می‌شد.
تهیه‌کننده و مهندس صدا مشغول بررسی ترک بودند.
جونگکوک وارد اتاق شد و بلافاصله هدفونش را گذاشت.

«از قسمت اول شروع کنیم.»

موسیقی پخش شد.

او چند بار بخش‌های مختلف را ضبط کرد.
هر بار بعد از پایان ضبط، صدای خودش را دوباره گوش می‌داد.
گاهی راضی بود و گاهی می‌گفت:
«نه... دوباره بگیریمش.»

زمان می‌گذشت، اما جونگکوک همچنان ادامه می‌داد.

در یکی از استراحت‌ها، گوشی‌اش را برداشت.

یک پیام از هایون داشت:

«غذا خوردی؟»

لبخند روی صورتش نشست.

جواب داد:

« اره قبل از اینکه بیام . تو چی؟»
( صلوات بفرستید الزایمر شون بر طرف شد )

هایون رو تخت دراز کشیده بود و با دیدن این پیام کوک... خجالت کشید و توی جاش غلط زد.
چند ثانیه بعد جواب آمد:

«منم شام خوردم. پس تو هم بخور، آقای خواننده.»

جونگکوک خندید.
« درد داری؟ »

هایون با دیدن این پیام نگاهی به خودش انداخت و بعد چند دقیقه تصمیم گرفت کوک رو اذیت کنه پس پیامی فرستاد.
« ارهههه، خیلی درد دارم کوک. کیسه اب گرم جواب گو نیست »
( کرم ریزی خوبی بود 💃)

ادامش پست بعدی
دیدگاه ها (۷)

ادامه پارت ۴۷ جونگ کوک با دیدن این پیام صاف نشست و صورتش رو ...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۶ صبح با صدای آرام ...

https://wisgoon.com/jeon-jongkookبانو فالوشه

ادامه پارت ۴۵هایون لبخند زد. بعد از مرتب کردن اتاق، هر دو به...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p4«صورتشو می‌بینی؟»نینا سرش رو تکون داد.«...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط