{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

A love that begins with jealousy ✨

A love that begins with jealousy ✨
part 13:

ویو جیهوپ:
نزدیک شدم و یه بوسه روی موهاش گذاشتم رفتم روی کاناپه خوابیدم ولی اصلا خوابم نمیومد چون احساس میکردم ات قرار جای منو تو گروه بگیره یا ارمیا منو فراموش کنن(هوپی ما هیچ وقت فراموشت نمیکنیم) چون دنس ات خیلی خفنه حتی صداش
راستش حسودیم میشه......

ویو صبح:
ات: پاشدم دیدم جیهوپ نیست سرمو چرخوندم و دیدم روی کاناپه خوابیده ای خدا برای اینکه من راحت باشم اونجا خوابیده رفتم سرویس کارای لازم رو کردم اومد دیدم هنو خوابه رفتم بیدارش کنم...
ات: جیهوپ..... جیهوپ... هوپی...
جیهوپ: ها..... بلههه
ات: پاشو بریم صبحونه 😊

چند مین بعد....
موقع صبحونه:

نامجون: خب بچه ها ما امروز میریم فن ساید اونجا ارمیا میخوان ات رو ببینن🙂
ات: استرس گرفتم.... که یهو جیمین دستشو گذاشت روی دستم و گفت:
جیمین: ات ناراحت نباش اونا با دیدن تو خوشحال میشن
جیهوپ ویو:
دیدم همه ناراحت شدن چرا چون ات خانم استرس داره چی شد من چرا این طوری شدم همش به خاطر اته من بهش حسودیم میشه اره چرا چون مورد توجه قرار گرفته اه
شب بعد از فن ساید:
ویو جیهوپ:
رسیدیم خونه ولی من از همه اعضا ناراحتم چون همش به فکر ات هستن به خاطر اینکه ات دنسر بهتریه.... رفتم سمت اتاق گرفتم خوابیدم
ویو ا ت:
جیهوپ از دستم ناراحته چون از اون موقعی که من اومدم منو بهترین دنسر گروه میدونن واقعا عصبانیا باید فردا از دلش دربیام و میخوام بهش اعتراف کنم(نویسنده:ات بزار دو روز شه🤨)

ویو صبح:.......
پارت بعدییی
حمایت😊😊
دیدگاه ها (۰)

A love that begins with jealousy ✨part12:ا-ت: خب راستش بایست...

A love that begins with jealousy ✨part11:ویو ا-ت: خواب بودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط