{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آن نزدیکی دورم

من آن نزدیکی دورم
دوتا چشمم ، ولی کورم
من آن سایه ی آفتابی
که تاریکی ِ مجبورم
من آن آزاد در بندم
به بغض خود نمی خندم
من آن غمکده ی شادم
که از ویرانی آبادم
نمی دانم کجا مُردم
ویا کی داده بر بادم..............................
#شهزاد
دیدگاه ها (۹)

عاشقی بُرد نداردمُلک دل را باخته ایدل دهی یا دلبَریکابوس حسر...

کاش می دانستی هرکسی آنچه که می گوید نیست همه در حسرت یک حادث...

اگر این تن نبودما چون حبابی بی وزناز خود بی خود این چرخبالا ...

اگر تنها شویزمان نفس می کِشدتدرچنبر بغض آلوده اش می کُشدت #ش...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت نهم: بازگشتِ سایه‌...

- روشنایی تاریکمن همیشه فکر می‌کردم سفید بودن، یعنی دور موند...

#ددی_من | قسمت سوم: سایه‌های تاریکلیا با سرعت از راهروها رد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط