{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بیست و چهارم:بازگشت به آغوش خانواده

پارت بیست و چهارم:بازگشت به آغوش خانواده
(Rose)
دلین به محض متوجه شدن اوضاع و احوال سولار فورا به کره برگشت.
سولار توی خونه ی دلین مونده بود و کل روز بچه داری می کرد.
سونگ آه بی قرار بود.
انگار فقط سولار و تهیونگ ضربه نخورده بودن.
سونگ آه یک قربانی بود.
خونه ی دلین تو یه آپارتمان مسکونی ۲۰ طبقه بود.
طبقه ی ۶ با ۴ واحد اشغال شده بود.
واحد های کوچک.
دلین معمولا تیره پسند نبود.
محل سکونتش هم بیشتر شبیه یک اتاقک بود تا خونه.
پرده ها بلند و سفید بودند.
مبل ها خاکستری بسیار روشن بودند.
قالیچه ی پشمی روی زمین کرمی بود.
همه چیز به رنگ ساده ای درآمده بود که هرگز خسته کننده نمیشد.
در آخر هم چند گیاه آپارتمانی خوش رنگ در گوشه ی خونه خودنمایی می کردند.
سولار:دخترم،بخواب دیگه،جانم،خستم کردی
به طرز دیوانه کننده ای حدود ۳ ساعت درگیر سونگ آه بود.
بغضی که ادعای قهرمان بودن را داشت،ترکید.
سولارم:دخترم،ببند چشماتو،مامان اینجاست،گریه نکن جانم
سونگ آه بی توجه به سولار گریه می کرد.
در خونه با شتاب باز شد.
چشم های دلین اول روی دختر کوچولویی که انتظارش رو می کشید و سپس روی سولار قفل شد.
سولار بی توجه نسبت به گریه های سونگ آه خودش رو به آغوش دلین پرتاب کرد. حالا نوبت او بود.
آغوشی با طعم خانواده.
با چاشنی محبت.
دلین:هیسس...من اینجام دیگه...اینجام آبجی گلم...نبینم اشکاتو...خودم کمکت میکنم...قربونت برم من آخه...نکن
به طرز عجیبی آروم شد. دلین آروم دستش رو روی کمر سولار می کشید.
البته فقط سولار نبود،سونگ آه هم آروم گرفته بود.
بعد از خانواده ی کیم،بعد از خانم گلی،پدربزرگ،عمو یونگ شی،زن عمو لارا،و شاید تهیونگ،این بهترین آغوشش بود.
دیدگاه ها (۰)

پارت بیست و سوم:غریب آشنا(Rose)چطور این عشق شکل گرفت؟چطور ای...

پارت بیست و دوم:ذهن های آشفته(Rose)آهسته و کمی حساب شده قدم ...

پارت چهاردهم:دوره ی بارداری(Rose)مدتی از رفتن جونگ کوک می گذ...

پارت پانزدهم:خدمات وی آی پی(Rose)اوضاع خیلی بانمک بود.تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط