{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو ایستگاه اتوبوس بودم کنار یک دختر بهش گفتم: ببخشید خانم

تو ایستگاه اتوبوس بودم کنار یک دختر بهش گفتم: ببخشید خانم گفت: درد و ببخشید، زهر مار و ببخشید، آدم نباید از دست شما پسرا آرامش داشته باشه؟ منم هیچی نگفتم، وقتی بلند شد با مغز اومد تو زمین قسم می خورم میخواستم بهش بگم: بند کفشت بازه...!!!
دیدگاه ها (۴)

🔪🌀وقتی دستت برید و بهش نگفتی🌀🔪درخواستییساعت10 شبامروز  شوگا ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 185♡⁠。⁠)⁩جونگکو...

Part ⁴⁷The name of the story: Madness hall(تالار جنون)وارد ز...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 3 *لورا*گوشی رو برداشتم و با دستای لرزون ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:26اون..اینجا چیکار داشت ...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط