{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو ات

ویو ات
اخه چرا انقدر بد بختم اون از بچگیم اون از دایممو خانوادش و این مین لعنتی و این هتللل
بغضم داش خفم میکرد
ولی ن ن این غرور اجازه نمیداد که زود دس بکشمو گریه کنم
ات: تو دیگه بزرگ شدی دختر چرا گریه؟
ته: به به
سرمو اوردم بالا
دو باره انداختم پایین
ات: چی میخای
ته: امدم ببرمت خونه
ات: چی ..... بببین اصلا حوصله تو یکیو ندارم
ته: ب نظرت من کشته مردتم مجبورم
وسایلو ریختم وو ساک و پاشدم رو ب روش
ات: اون وقت کی مجبورت کرده؟
ته: بیا میبینی
مچ دستمو گرفت و کشید
دستمو ازش کشیدمو پسش زدم
ا: چرا باید بات میام
ته: مسخره بازی در نیار بیا زیر بارون خیس میشی
ات: تو چرا انقدر مهربون شدی
ته: اوففف ... من مهربون ن نشدمم
فقط مجبورم
ات: چرا
ته: مگه نمیخواستی خانوادتو بیینی ..مامان بزرگم یفنی مامان بزرگمون از وقتی فهمیده برگشتی کره نمیزاره ی اب خوش از گلوم پایین بره ..... یا میای یا همینجا میکشمت بد بش میگه خودشو گیره افراد بدی انداختی و مرد
ات:.. باشه
ته: پس بیا تو ماشین ب اندازه کافی خیس شدم
رفتم‌چمدونو گزاشتم نشستم
ته: لعنتی خیس شدم .. اونم بخاطر توو
ات: مگه من گفتم
ته: حالا هر چی
ات: ..
بد از گذشت مدتی ب خانه
ته: پیاده شووو
ات: هب دیگه ططلب کاری
ب سمت خونه رفیتم
جونن خونرووو
وثتی وارد شدیم ی پیر زن امد سمتم
م/ب: ....... چقدر بزرگ شدی
خیلی مهربون بود و نسبت ب سنش خوشگل
امد سمتمو بقلم کرد
ات: ببخشید؟
ته: ات این مادر بزرگم..بزرگته
ات: اووو سلامم
م/ب: بیا بشین تا باهم اشنا شیم وای خدا چرا انقدر خیسی
ته: نوه عزیزتون منو زیر بارون نگه داش
م/ب: درس حرف بزن بی ادب
با اعصا زد ب پای تهیونگ
ته: مامان بزدگگگ
با مان بزرگه رفتیم نشستیم
م/ب : شام خوردی...
ا: خب اره
م/ب: کجا میمیونی
ات: خب تا وقتی حقوق بگیرم خیلی مونده بودو نمیتونستم امشبم تو هتل باشم و الان هیجا خودمم نمیدونم
م/ب: مگه من مردم که جایی نداشته باشی
ته: مامان بزرگ الان همه هتلا بستن که بخوایم براش هتل بگیریم
م/ب: هتل... ن بایاکی گفته قراره بره هتل همینجا تو همین خونه میمیونه بد این همه سال امده بد بزارم بره هتل مسخرس
ت: چی ن منم تو این خونم نباید تو ی خونه که پسر هس بمونم
م/ب: کم حرف بزن با تو میکار داره
ته: اینجا یا جای منه یا اون بمونه میرم
م/ب: راه باز جاده دراز
ته: مامان بزرگگگ
م/ب: منکه میدونم جز اتاق خودت جای دیگرو تحمل نمیکنی پس سعی کن عادت کنی
م/ب: ات دخترم الان دیر وقته اتاقتو میگم بت نشون بدن برو دوش بگیر لباساتو عوض کن تا فردا
ته: تا کی قراره بمونه
م/ب: ابد قرار نیس جایی بره
ا: ببخشید..
م/ب: توام مادر بزرگ صدام کن راحت باش
ا: من و چ
دیدگاه ها (۳)

ات: منو چرا نگه داشتید ن/ب: نا سلامتی مادر بزرگتم با این همه...

ویو ات با تهیونگ رفتیم شرکتو کارو بم داد ته: شروع کن حمالیت ...

ته ویو ته: مادر بزرگ ....( اتفاقای کوچیک که ب شما ربط نداره،...

ویو ات چرا همیشه جلو چشممه ب سمت مغازه برگشتم ات: اوپااهیوت...

سه پارتی تهیونگ~~ملکه قلبم~~پارت۱

مافیای شیرین من[p21]....پارت نهایی.....

اجباری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط