*_*عشق و نفرت *_*

*_*عشق و نفرت *_*
پارت پنجم:
آدمکش:
دارن فرار می کنن بگیریدشون.
(وقتی فی آر و اون شخص داشتن فرار می کردن از کنار تانگ لیان رد شدن)
راوی:
به دو راهی رسیدن اون دوتا از سمت چپ رفتن ولی آدمکش ها از سمت راست و هم دیگه رو گم کردن.
فی آر:
تو واقعا یه آدم دیوونه ای هستی اول که منو لو دادی، بعدش هم بهم کمک کردی و نجاتم دادی البته کسی که منو نجات داد تو نبودی خودم کسی بودم که خودم رو نجات دادم.
راوی:
ناشناس زیر لب زمزمه کرد=دختره ی پرو به من میگی دیوونه! می دونی من چهارمین فرزند امپراطور قبیله ی جاودنه چنگ دوان، چنگ ژه هستم و هیچکس جرعت نداره به من (تو) بگه. اشکال نداره تو یه فانی هستی ولی مطمئن باش اگه از قبیله ی ما بودی جریمه ی سنگینی برات انتخاب می کردم.
چنگ ژه:
هه! با اون محارت فوق العاده ات! راستی تو چایخانه بای چین چیکار می کردی؟
فی آر:
داشتم چی کار می....... چی! تانگ لیان! وای نه سری بعدی نبینمت مگر نه فاتحه ات خوندس.
راوی :
فی آر سمت چایخانه دوید.
دیدگاه ها (۰)

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁰ویو میکا_____صدای شلیک...

پارت چهارم: نقابِ دوستکلاس هنوز پر از همهمه بود که برادرهام ...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

دو پارتی از جی صدای موسیقی توی اون سالون خیلی بلند بود، از ا...

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

نامجون عزیزِ من، تولدت مبارک! 🐨💜امروز روز توئه؛ روزی که دنیا...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

پارت دو قرمزی 😗🤷🏻‍♀️ ببخشید اگه دیر شود 🙇🏻‍♀️🫠ویو اتکه یهو د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط