{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

. معلم گفت فعل را صرف کن !

. معلم گفت فعل را صرف کن !

گفتم : رفتم رفتی رفت و سکوتی کلاس را فرا گرفت ...

بغض گلویم را فشرد ، بغضم را شکستم و گفتم :

دلم را شکست و رفت ، غرورم را له کرد و رفت

عشقم را بی رحمانه رها کرد و رفت ...

او برای همیشه رفت ، رفت ، رفت ...
دیدگاه ها (۱)

هرچه کردم نشدم از تو جدا ، بدتر شدگفته بودم بزنم قید تو را ،...

چقدر سخته به عشق کسی نفس بکشی که میدونی هیچ وقت هیچ جایی زن...

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم عکس رویت به مه افتاد و....

عاشقی جرم قشنگی ست مرا دار نزن شده ام عاشق تو، عشق مرا جار ن...

p¹لیلیوم‌مثل همیشه وارد مدرسه شدم با سر صدایه بچه ها دستامو ...

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط