. معلم گفت فعل را صرف کن !
. معلم گفت فعل را صرف کن !
گفتم : رفتم رفتی رفت و سکوتی کلاس را فرا گرفت ...
بغض گلویم را فشرد ، بغضم را شکستم و گفتم :
دلم را شکست و رفت ، غرورم را له کرد و رفت
عشقم را بی رحمانه رها کرد و رفت ...
او برای همیشه رفت ، رفت ، رفت ...
گفتم : رفتم رفتی رفت و سکوتی کلاس را فرا گرفت ...
بغض گلویم را فشرد ، بغضم را شکستم و گفتم :
دلم را شکست و رفت ، غرورم را له کرد و رفت
عشقم را بی رحمانه رها کرد و رفت ...
او برای همیشه رفت ، رفت ، رفت ...
- ۱.۸k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط