{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دانش آموز شیطون من

« دانش آموز شیطون من »
« پارت سوم »
وقتی که کوک از اتاق بیرون اومد ته یونگ رو ندید
کوک : ته کجا رفتی ؟
وارد اتاقی که حدس می‌زد اتاق ته یونگ هست شد و همه جا رو گشت که رسید به حموم ، در رو به آرومی باز کرد که ته یونگ سریع گرفتش و کشیدش داخل حموم .
ته یونگ : بیب چرا بدون اجازه جایی سرک میکشی ( نیشخند )
کوک : ب..بخشید حواسم نبود نفهمیدم داخل حمومی ، بزار برم ( ترس خجالت )
کوک از خجالت زیاد جلوی چشماش رو با دو دست کوچولوش گرفته بود که ته یونگ دو دستش رو از روی چشمش برداشت و بالای سرش پین کرد .
ته یونگ : جلوی چشمات رو نگیر بالاخره که میخوای بدن منو ببینی ، بانی ( لبخند )
کوک : اما الان من نمی‌خوام ببینم
ته یونگ اخم کرد و صورتش رو نزدیک تر برد
ته یونگ : یعنی میگی از من خوشت نمیاد ؟
کوک : ن..نه نمیگم خوشم نمیاد ( خجالت )
ته یونگ : اوکی
ته یونگ : راستی می‌خوام یچیزی بهت بگم
کوک : چی میخوای بگی ؟
ته یونگ : حس میکنم یکی از پسرای داخل کلاست از تو خوشش میاد ، اگه بهت پیشنهاد داد رد کن و قبول نکن
کوک : چرا ؟ ما که هنوز رابطه مون رسمی هم نشده
ته یونگ : میخوای کاری کنم که رسمی بشه ؟ ( نیشخند )
کوک : ن...نه ببخشید ( ترس )
ته یونگ از کوک فاصله گرفت.
ته یونگ : خب میتونی بری
کوک بدون حرفی از حموم بیرون اومد سریع دوید به سمت اتاقش و در رو بست و نفس عمیقی کشید هنوز داخل تعجب بود که چجوری یهو با تهیونگ داخل رابطه رفت .

کوک افکارش رو کنار زد و به سمت کیفش رفت و شروع به نوشتن تکالیفش کرد ، به آخر تکالیفش رسیده بود که چشماش سنگین شد و سرش رو گذاشت روی میز و آروم خوابید .
........
ته یونگ وارد اتاق کوک شد ، دید که کوک سرش رو گذاشته روی میز و به خواب آروم و کیوتی رفته .

لبخندی زد و سمتش رفت و براید استایل بغلش کرد و گذاشتش روی تخت و پتوی مخملی رو آروم روی پسرکش کشید ، بوسه ای آروم روی لبای صورتیش گذاشت و به سمت میز تحریر کوک که تکالیفش روی اون گذاشته شده بود رفت و تکالیفش رو کامل براش نوشت و دفتر و کتاب رو بست و یه گوشه ای از میز تحریر گذاشت ......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون اومده باشه 🌸☘️💜✨
عسلا ببخشید که دیر به دیر میزارم آخه دارم از همه جهت پاره میشم ، هم باید برای امتحان ها بخونم و هم پارت هارو بزارم ، اگه بد شد به بزرگی خودتون ببخشید 🙂‍↕️💜💫
البته من برای شما همه کار میکنم 💫💜
دیدگاه ها (۰)

این هم از پارت چهارم ، « رمان دانش آموز شیطون من » عسلا ببخش...

« دانش آموز شیطون من »« پارت دوم »ته یونگ اتاق کوک رو بهش...

« دانش آموز شیطون من » « پارت اول »کوک با آلارم ساعت بیدار ...

خون آشام تشنه به خون پارت نهمفلش بک به وقتی که مهمونی تموم ش...

امگا کوچولو پارت دومکوک وقتی رسید خونه به گوشی ته یونگ زنگ ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط