از زاویه ی چشم های ِ تو می ترسم

از زاویه ی چشم های ِ تو می ترسم
زمانی که هذیان می گویم
تو تب می کنی
و دست های ِ من
با نقشه های عاشقانه اش می سوزد
فقط خدا می داند
دستمال های ِ گریه ام
چند درجه تو را لرزانده اند
و چند بار با ورقه های باطله مچاله شده ای
من معشوقی بدی هستم
معشوقی بدی
که کاغذهای ِ سفید دفترت را خط خطی می کند
و همیشه سوژه ای برای گریستن دارد
فکر می کنی
اگر دردهایم را با مدادهای رنگی بکشی
چیزی از سیاهی ِ مداد من کم می شود؟
این روزها خیال می کنی
عاشقی که شاعر است معشوق نیست! / سعید
دیدگاه ها (۱۷)

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

هم‌سلولی خطرناک (part3)دختر یاد گرفته بود وقتی نگهبان با بی‌...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❽من اگر دنیای خودم را خلق نمی‌کردم، در دنیای دیگر...

پارت چهاردهم سبز یشمی زیر بارانباران هنوز بند نیامده بود.تهی...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۳۱سانیاردکتر اومد. دکتر رادمهر بود...

پارت: 21 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*قلبم یه ضربان رو جا انداخت...

انتظار....این روزها بی بهانه باران می باردو در این روزها بها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط